نگشتى از او فوت هرگز نماز * به درگاه حق عرضه كردى نياز
سر سنت احمدى داشتى * ره و رسم دين فوت نگذاشتى
جواد جهان بود آن پاكدين * بياراست عدلش زمان و زمين
درون را منورتر از شمع كرد * كتبهاى عالم همه جمع كرد
خزينه پر از خط منسوب داشت * درون خوش و خاطرى خوب داشت
يكى مدرسه چون دل آباد كرد * به بغداد فرزانه بر ياد كرد
ورا نام مستنصرى كرد شاه * ز ماهى برآورد تا برج ماه
به طيب خرد كرد آكنده مغز * در او چار صفه بفرمود نغز
امامى به هرصفه بد جايگير * ز هرمذهبى عالم و بىنظير
يكى مالكى ديگر حنبلى * كه بودند آن هردو سرور ولى
دگر شافعى و حنيفى دو مرد * در آنجا ره درس تكرار كرد
يكى روز ناگه درش باز كرد * به مردم درم دادن آغاز كرد
به انبارها قند و شكر بريخت * به خروارها نامور زر بريخت
همه صحن آن بارگاه بلند * در آكنده خسرو به حلواى قند
در آن روز افزونتر از صد هزار * درم خرج كرد آن شه كامكار
در ايام آن شاه كشورگشاى * ز همدان زنى بود باعقل و راى
ره مطربى نيك دانسته بود * نبد مثل او زير چرخ كبود
ز همدان بد آن دختر خويشكام * ورا فضه كرده پدر بود نام
يكى روز اندر حرم سور بود * در آن سور آن دخت مستور بود
همه مطربان اندر آنجا به ساز * نشسته به شادى نشيب و فراز
يكى دف زد و ديگرى چنگ و ناى * زنان پاىكوبان ميان سراى
نظاره ز بالا همىكرد مير * ندانست كس را ز آن بىنظير
ز خوبان كه جمع اندر آن خانه بود * ورا فضه در چشم خوشتر نمود
بفرمود با خازن آن شهريار * بياورد نزدش درم ده هزار
ز بالا بفرمود كردن نثار * بر آن ماهرويان همچون نگار
زنان سربهسر از پى سيم و زر * فتادند از پاى بر يكدگر
همه سيم و زر پاك برداشتند * يكى حبه برجاى نگذاشتند
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 945
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٩٤٥