اگر دسترس دارى اى شيرمرد * ز داد و دهش تا توانى مگرد
ببخش و ببخشاى بر مرد و زن * به گيتى از اين به كه گويد سخن
به سه ماه در حوض چيزى نماند * وز آن جمله زرها پشيزى نماند
كمان كيانى خوش انداختى * وز آن در عدو آتش انداختى
همه مهرهء شاه زرين بدى * نماينده چون ماه و پروين بدى
بدينگونه بد مهره انداختن * وز آن شيوه بر حوض پرداختن
سپهر نگون از بخيلى كه هست * درآرد به كار كريمان شكست
به وقتى كه ظاهر ز مادر بزاد * بر او مهر و مه آفرين كرد ياد
به ماه محرم ز دور فلك * ز پانصد فزون بود هفتاد و يك
به ماه صفر ناصر بىنظير * وليعهد كردش سخن يادگير
ز پانصد فزون بود هشتاد و پنج * كه گشت او وليعهد بىدرد و رنج
پدر بعد از آن مير بد سى و هفت * پس آنگاه از اين دهر . . . . . . برفت
چو بر ششصد افزود يك سال راست * دل ناصر شاه از آنگونه خواست
بيفكند از خطبه نام پسر * به نامش نبد سكه بر روى زر
چو بر ششصد افزود هجده به سال * دگرباره ناصر شه بىهمال
ورا نام در خطبه آورد باز * دگربار شد نامور سرفراز
چو بگذشت از آنگونه تا چار سال * فرورفت ناصر شه بىهمال
جهاندار ناصر شب تيره مرد * جهان را و جان را به ظاهر سپرد
سحرگاه كردند بيعت بر اوى * به گيتى نباشد چنين نامجوى
يكى مرد بد نامور گردروى * و ليكن برآنم كه بد جعدموى
رخ شاه دين بود سرخ و سپيد * منور ، مدور چو تابنده شيد
نكوطلعت و خوب و پاكيزهروى * به غايت نكوخلق بد نامجوى
ميان تنگ و باريك و سينه فراخ * درختى بدى نغز با برگوشاخ
حليم و كريم جهان بود مير * توانا و دانا و روشنضمير
نكو داشتى عالمان را مدام * از او شادمان بد دل خاص و عام
دل نامور پرتحير نبود * همان در سر او تكبر نبود
نكوسيرت و پارسا بود مرد * بجز نيكويى هيچ كارى نكرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 943
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٩٤٣