نكو داشتى خويش و پيوند را * همان مردمان خردمند را
به ايام او بند و زندان نبود * لبش روز و شب جز كه خندان نبود
نكونامتر ز او در آفاق كيست * بدانى كه آن مير بىمر نزيست
به ماه رجب روز آدينه مرد * به گيتى ره و رسم نيكو سپرد
ز ششصد دو ده سال و بر سر سه سال * برفت آن پسنديدهء بىهمال
دو سالش فزون بد ز پنجاه عمر * به شاهى درون بود كوتاه عمر
بد او نه مه و سيزده روز مير * به دردم از اين زال فرتوت پير
كه هردم سرى را كند پايمال * نه رستم به گيتى بماند ، نه زال
تكين بود دستور ظاهر يقين * نباشد به گيتى نظير تكين
ورا در حرم كرد مردم نماز * به رصافه بردند از آنجاى باز
بد اين نامور سى و پنجم امام * ز عباسيان تا بدانى تمام
از اين غصه در آب و در آتشم * بگويم به تو حال سى و ششم
مدت خلافت مستنصر باللّه شانزده سال و ده ماه و هژده روز
يقين كنيت او ابو جعفر است * ورا نام منصور نامآور است
به مستنصرش مىكند خلق ياد * كريمى نظيرش ز [ مادر نزاد ]
ز مولود او بازگويم نخست * وز آن روز كان نازديده برست
چو او چارشنبه ز مادر بزاد * ملك بر فلك آفرين كرد ياد
جدا شد ز مادر به وقت سحر * دلاور سيم روز . . . . . . . . . . . . . . . .
ز پانصد فزون بود هشتاد و هشت * كه مستنصر مير موجود گشت
در آن روز كاو شد امام جهان * به دو آفرين خواند چرخ از نهان
فزون بود عمر وى از سى و پنج * يكى بود با همتش خاك و گنج
ز ماه رجب چارده روز بود * كه او در جهان شاه پيروز بود
بكردند بيعت بر آن نامدار * به طوع دلوجان صدور و كبار
چو بر مسند سرفرازى نشست * به دانش دو دست بدان را ببست
گشاده كفش ابر بارنده بود * به دل نقش نيكى نگارنده بود