. . . . . . . . . . . . . . . ترك چهره سپيد * از او جمله عالم به بيم و اميد
به غايت جوانمرد بود و فصيح * دو چشم كشيده به غايت مليح
چو تيغ دو دم بود بينى مير * لبى همچو در شهد آغشته شير
گشاده جبين داشتى خشكروى * كشيده دو ابرو بد و مشكموى
ورا نقش خاتم چنان كم شنود * بخواندند اهلى من اللّه بود
چو سروى سهى داشت بالاى راست * چون او ز آل عباس كس برنخاست
كسى ز او فزونتر خلافت نكرد * دليل است بر عدل آن زادمرد
ورا شصت و نه سال و بر سر دو ماه * نبد عمر افزون در اين بارگاه
فزونتر بر اين سال و مه روز بيست * سپهر هنر ناصر دين بزيست
وزير مهين مجد دين نام داشت * در آن بوموبر جا و آرام داشت
به قولى بگويند كاو را بكشت * به وقتى كه شد روزگارش درشت
وزير دوم ابن قصاب شير * كه از شغل او شد جهان زود سير
تكين نيز گويند بودش وزير * ز قم اصل آن مرد دانشپذير
به شعبان جهاندار بيمار شد * جهانى دلآزرده ز آن كار شد
طبيبان دانا بدندى برش * چو شد تيره از آسمان اخترش
نبد دانش مرد گوينده سود * جهان جان شيرين از او مىربود
اگر نوش خوردى جهاندار دهر * بدى در دهانش به كردار زهر
شب آخرين بد ز ماه صيام * كه بيرون شد از دهر آن نيكنام
ز پانصد « 1 » فزون خود دو ده سال بود * بر اين بر دو سالت ببايد فزود
پسر كرد بو نصر بر وى نماز * جهاندار ظاهر شه سرفراز
ورا در حرم كرده بودند جاى * چو بربست رخت آن شه تيزراى
ز رصافه بردندش از گرد راه * نهان شد به خاك اندر آن دينپناه
يكى ماه كم از چل و هشت سال * خليفه بد آن سرور بىهمال 95
هامش
( 1 ) ششصد