بر خان كه برخيز و نزد من آى * بياراى كشور به روى و به راى
كنون خانهء دوس خان آن توست * همه كشور او به فرمان توست
بر آن نيز افزون دهم كشورت * كنم سرفراز همه لشكرت
نكرد آن سخن نامبرده قبول * كه در سر بد آن كامران را فضول
سپه كرد چنگز روان شد چو باد * بدان خيل خان آتش اندر نهاد
دو لشكر فتادند بر يكدگر * روان گشت بر خاك خون جگر
بكشتند چندان ز هردو سپاه * كه گل شد ز خون خاك آوردگاه
سرانجام چنگز ، جهانگير خان * درآمد بدان خيل همچون كمان
بر آن لشكر كامران دست يافت * بدانديش را زير خود پست يافت
چو شد خان زرين از او در گريز * درآمد سرافراز دل پرستيز
همه بوموبر شد به فرمان خان * گرفت آن شه كامران خان خان
به فرمان او گشت ملك تتار * چو شب روز بر دشمنان كرد تار
نياسود يك لحظه از تاختن * ورا گشت ملك ختا و ختن
وز آنجا سوى كاشغر كرد راى * گرفت آن بروبوم كشورگشاى
سمرقند بستد به مردى و زور * كه يارىدهش بود كيوان و هور
باستاد سلطان محمد برش * پراكنده شد در جهان لشكرش
به جيحون گذر كرد و بگذشت از آب * تو گفتى مگر بود افراسياب
خراسان و خوارزم و ملك عراق * پر از خون شد از تيغ خيل نفاق
جهان سربهسر گشت پرخاك و خون * سر شهرياران به خون در نگون
گريزان همىرفت خوارزم شاه * به درياى گيلان درون شد ز راه
در آنجا به زارى و خوارى بمرد * روان داد بر كامكارى بمرد
ورا همت ناصرى پست كرد * چو سلطان به آزار او دست كرد
ز عباسيان سى و چارم امام * بود ناصر آن سرور نيكنام
به نام احمد است آن سرافرازمرد * نخواهم ز مولود او ياد كرد
. . . . . . . . . . . . . . . . كرد او را پدر * از آن قوم چون او نيامد به در
ز مادر جدا گشت آن خوشنسب * دو شش روز رفته ز ماه رجب
ز پانصد گذر كرده پنجاه بود * بدين هم ببايد سه سالت فزود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 940
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٩٤٠