قزل ارسلان شاه با فر و جود * كه نزدش كند « 1 » ماه و كيوان سجود
همه ملك ايران به فرمان اوست * جهان سربهسر زير پيمان اوست
نويسنده بنوشت منشور شاه * بياورد و بنهاد در پيشگاه
بر او ناصر آن مهر توقيع كرد * به قاضى سپرد آن سرافراز مرد
به تشريف پوشيد حالى برش * نهادند دستار او بر سرش
به كام دل آمد بر شاه باز * سپهر هنر قاضى سرفراز
در ايام او مجد دين بد وزير * مؤيد كه بد سرور بىنظير
ورا صاحب « 2 » كامران بد لقب * وزيرى سرافراز بد باادب
چنان بود رسم اندر آن روزگار * كه كشتى بدى بسته پيش كنار
ورا نام كرده بزرگان ذنوب * به غايت يكى كشتى نغز و خوب
دمى داشتى همچو خرطوم پيل * برافراشته راست همرنگ نيل
. . . . . . . . . . . . . . . . . سيان مهترى * كه بودى در آن پادشاهى سرى
بدان كشتيش دل به درد و به تاب * ببردندى از قصر ز آن سوى آب
چو ناصر يكى روى كشتى بديد * برآشفت چون اندر آن نيك ديد
. . . . . . . . . . . . . فرزانه دستور گفت * كه اين كشتى اكنون ببايد نهفت
بفرمود تا آتش افروختند * همه چوب كشتى در آن سوختند
همىگفت كاين بسته كشتى چو دود * براى چنين كارها خوش نبود
وزير دويم ابن قصاب شد * ز شمشير او زهرهها آب شد
ز بغداد لشكركشى پيشه كرد * وز او شير در بيشه انديشه كرد
چو كردند « 3 » باهم سران اتفاق * روان كرد لشكر به حد عراق
ز اول جهانگيرى آغاز « 4 » كرد * ز كينه درى بر جهان باز كرد
بيامد ز حلوان به كاشان و رى * يكى مرد بد نيك فرخندهپى
در آنگه كه سلطان تكش رزمخواه * كه خوانيش پيوسته خوارزمشاه
هامش
( 1 ) بود
( 2 ) مجد الدين ابو الفضل بن صاحب زمام امور را به دست گرفت ، همان ، ج 5 ، ص 818 .
( 3 ) كردن
( 4 ) ساز