وزير مهين ابن عطار « 1 » بود * در آن دور فرزانه در كار بود
نماينده مردى بد آن بىقرين * بر او بد ز چرخ بلندآفرين
خليفهنشان بود و سلطاننواز * به هربوموبر دست حكمش دراز
حسن مستضى چون برون شد ز دهر * ورا داد ايام بدفعل زهر
فلك نامهء عمر او درنوشت * از اين خانهء ديو دون دور گشت
از اين دهر يك پاره كرباس برد * جهان را و جان را به ناصر سپرد
در اين دامگه جاى بهبود نيست * زيان است اين جايگه سود نيست
منه سر بر اين آستان مجاز * مكش بر زمين آستين دراز
كه روزى شوى همچو خاك زمين * نه دستت بود نيز و نه آستين
نماز سرافراز فرزند كرد * به خاكش سپردند و شد همچو گرد
مدت خلافت ناصر باللّه چهل و شش سال و يازده ماه
ز ناصر سخن گويم اكنون درست * كه چون زر بود شعر موزون ، درست
شهى بود با فر و فرهنگ و بخت * به ذالقعده خرم برآمد به تخت
ز پانصد گذر كرد هفتاد سال * بدان گير شش سال ديگر به فال
كه در شهر بغداد شد شهريار * جهاندار ناصر شه كامكار
در آن سال بغداد آباد بود * همه مردم پيشهور شاد بود
در آن سال در كرخ نعمت فراخ * درخت وفا بود پربرگ و شاخ
جهان بود ايمن ز تشويش و جنگ * نبودى دل كس در آن شهر تنگ
چو بر گاه بنشست آن بىهمال * ز عمرش دو ده سال بد در دو سال
ز قفچاق بد مادر نامدار * كنيزى بدى پاك و پاكيزهكار
به ايام ناصر بهجا بود زن * زنى بود پردانش و راىزن
ابو بكر عطار دستور شاه * كه چون او نبد كس به آيين و راه
هامش
( 1 ) ظهير الدين ، ابو بكر عطار ، وزير المستضى در سال 570 قطب الدين بن قيماز كه منصب امير الامرايى داشت قصد گرفتن ظهير الدين عطار كه در سلك مخصوصان خليفه بود كرد ، لغتنامه دهخدا .