50 ز نقد و عيارش نبد هيچ كم * همان سكهء نغز بد بر درم
به دو گفت مستنجد نامدار * كه نقد تو را نيست كمتر عيار
چرا سكهء شاه كردى تباه * بگشتى در اين بوم و برزن ز راه
زدى نقب در مخزن شهريار * به شب سكه بر زر نهى بىقرار
بريدن دو دستت سزاوار هست * كه اين سكه و زر گرفتى به دست
بغلتيد بيچاره بر روى خاك * به دو گفت كاى اختر تابناك
يكى مرد مسكين بيچارهام * غريبم ز جاى خود آوارهام
مرا هست اطفال و سرمايه نيست * تنكمايه را در زمين سايه نيست
زدن ضرب بر سكه كار من است * در اين پيشه اقبال يار من است
برفتم ز اول سوى دار ضرب * بدان تا كنم پهلو از كار چرب
بدانجا مرا كس نفرمود كار * فروماندم از گردش روزگار
چو سرگشته گشتم من اى دينپرست * ضرورت كشيدم بدين كار دست
عيارش نه افزون نه كم كردهام * در اين كار بسيار غم خوردهام
ز مزدى فزون نيست حاصل مرا * مكن اى شهنشاه باطل مرا
ببخشيد جانش امام جهان * ورا گفت رو كار كن در نهان
مگو با كس اين كار و پوشيده دار * وز اين پس همىباش پنهان به كار
تو اين سكه بر زر فزونتر مزن * ز اندازه بيرون دگر زر مزن
چو معيار و گفتار تو هست راست * نبايد بدين از شما كينه خواست
نگهدار اين راز با خويشتن * ز پنهان مگو باز با خويشتن
كه گر اين سخن فاش گردد به دهر * تو را سر ببرند از تن به قهر
چنان كن كه رازت نداند كسى * كه گر بازگويى نمانى بسى
بشد مرد قلاب پردين و داد * به جان آفرين كرد بر شاه ياد
كياست نگه كن ، فراست ببين * بر آن شاه مىكن به جان آفرين
شبى ديگر آن شاه و سردار عصر * همىگشت چون ماه بر بام قصر
به بغداد رسم است اى كامياب * كه باشد به هرخانهاى چاه آب
از آن آبها دمبهدم بركشند * به قلاب از چاه بر سركشند
بريزند در كوزه مردان مرد * بدان تا شود آب در كوزه سرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 914
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٩١٤