ببين از كياست نشانى دگر * هزار آفرين بر چنان دادگر
بپوشيد آن عيب و بنهفت گفت * كه با جان پاكان خرد باد جفت
وزير نخستين ابن الهبير * كه چون او نيابى به دانش وزير
پس از وى ز عمال بصره يكى * بيامد كه عقلش نبود اندكى
در آنگه وزير جهاندار شد * خلافى ز نادان پديدار شد
خليفه برآورد از وى دمار * مكن بد ، همه روز نيكى شمار
چو شد ز آن شهى بر دو ده سال و پنج * دلش سير شد ز اين سراى سپنج
از آن پس كه يك هفته رنجور شد * به ناكامى از اين جهان دور شد
جهان را و جان را به دلبند خويش * بد آن نامور پاك فرزند خويش
سپرد و برون شد ز جاى نشست * بدان كنيتش بد سراى نشست
ز تأثير اين چرخ با رنج رنگ * نيابى به گيتى فراوان درنگ
چه نازى بدين يك دو روزه مهى * زهى دور عمرى بدين كوتهى
اگر صد بود سال اگر سى و پنج * ببايد شدن دل چه دارى به رنج
بيا تا به نيكى گشاييم دست * كه اين دستها بازخواهند بست
ره راستى رو كه با راستان * بود بخت و اقبال همداستان
تو را سوى جنت برد راستى * به دوزخ كشد مرد را كاستى
كنون تا بپايى و برجاى خويش * ره راستى گير پيوسته پيش
بيا تا همه نامجويى كنيم * دهيم و خوريم و نكويى كنيم
كه ما را جز اين بيش نبود نصيب * مكن سيم در گردن جان صليب
برون كن ز دل نقش خوابوخيال * مشو سنبهء ملك و مالومنال
برون ز اين جهان تكيه جايى طلب * در آن كوى پاكان سرايى طلب
چو بيرون روى ز اين پتيره « 1 » سراى * در آن خانهء خرمى گير جاى
نمازش سرافراز فرزند كرد * خرد با دل خويش پيوند كرد
ز خانه نيامد برون تا به روز * همىبود پرسوز كشورفروز
چهارم برفتند گردنكشان * به نزديك آن شاه سلطاننشان
هامش
( 1 ) بهره