ز ذالقعده بگذشته بد هشت روز * كه روشن شد آن شمع كشورفروز
عم راشد نامبردار بود * امامى سرافراز و بيدار بود
ز پانصد نبد رفته سى سال بيش * كه بنشست آن مير برجاى خويش
اميرى بد آن نامبرده حليم * خردمند و داننده بود و حكيم
به صبر و سكون در جهان سرفراز * به دو ديدهء داد و دين بود باز
خلافت ورا بد دو ده سال و پنج * بشد عاقبت ز اين سراى سپنج
به ايام او هركه سلطان بدى * به فصل بهاران به همدان بدى
زمستان به بغداد بودى سه ماه * در آن بوموبر جاى كردى سپاه
از آن مقتفى بىكران رنج ديد * چنان شانزده سال محنت كشيد
همه مال بغداد و آن بوموبر * بد و نيك و خير و شر و نفع و ضر
به نواب سلطان رسيدى تمام * نبودى يكى جو نصيب امام
بر املاك خود بود قادر امير * نبودى دگر از كسش داروگير
مگر آنكه سلطان بدادى به دست * امام جهان را كه بد دينپرست
دگر هيچ چيزى نبودش نصيب * نظر كن بدين كارهاى غريب
گر از باغ آن شاه باآفرين * كسى ميوه بردى بر بىقرين
غلامى بدى شحنه با او به راه * ز سلطانيان اندر آن جايگاه
دگر « 1 » كس ببردى « 2 » به غارت تمام * ببردندى آن ميوههاى امام
چو سلطان به بغداد بودى بهار * چنان بود رسم اندر آن روزگار
كه هرروز سى ديگ و سى گوسپند * نكرده جدا بندهاشان ز بند
همان سى طبق پر ز حلواى نغز * به قند و شكر پر ز بادام مغز
ببردندى از بامداد پگاه * به نزديك سلطان كشورپناه
خليفه برون از خطيبى نبود * ورا از بزرگى نصيبى نبود
چل و شش چو بر پانصد افزود سال * بگرديد بر شاه مسعود حال
به همدان فرورفت آن بىنظير * تهى ماند از وى سرا و سرير
شكست اندرآمد به سلجوقيان * همه سود آن سروران شد زيان
هامش
( 1 ) اگر
( 2 ) نبودى