ز رى ناگهان سوى بغداد شد * نماينده چون آتش و باد شد
سپه بود مسعود را بىعدد * نبود آمده پيش راشد مدد
ز بغداد ناگاه بيرون گريخت * كه داند كه آن نامور چون گريخت
به موصل شد و كرد يارى طلب * نگشتند يارش ميان عرب
از آنجا سوى اصفهان كرد روى * سپاهى به پيرامنش نامجوى
در آن سالها بود قحطى عظيم * برابر در آن دور بد قاز و سيم
چه مايه به هر جاى مردم بمرد * / به نان گفتن اندر همى جان سپرد / « 1 »
بيامد به شهر صفاهان امير * جهان گشت پرفتنه و داروگير
گرفت آن بروبوم را در حصار * شب و روز بد كوشش و كارزار
يكى مرد بد سعددوله به نام * / به شهر صفاهان درآمد مقام /
به خدمت بدى ملحدى پيش او * گمان برد هركس كه بد خويش او
مگر فرصتى يافت آن بدنشان * بزد خنجرى كافر خونفشان
امام جهان را به زارى بكشت * مباد آنچنان روزگار درشت
به يك سال ز آنسان دو دانا امام * به زارى بكشتند گبران خام
به سالى دو ز آن سرور كامياب * بكشتند و بد نام را پى به آب
پى راشد آن نازديده جوان * ز چشم سران خون دل شد روان
يكى دخمه كردند در اصفهان * پى راشد آن شهريار جهان
ز خون چنان شهريار جهان * همه خاك شد سرمه در اصفهان
چه بندى دل اندر سراى فريب * كه روزى فراز است و روزى نشيب
به بغداد مسعود را شد خبر * كه شد كشته ز آنسان امامى دگر
بفرمود تا مقتفى شد امام * سرافراز ميرى به دانش تمام
مدت خلافت مقتفى بيست و پنج سال
مربى ورا شاه مسعود بود * به نام آن سرافراز محمود بود
هامش
( 1 ) در متن ، اين مصراع و مصراع دوم بيت 25 در جاى يكديگر قرار گرفته .