شبى بر سرش تاختن كرد مرگ * بزد شاخ دار شهى را تگرگ
چو بگشاد لب جان شيرين بداد * دمى چند زد ، چشم برهم نهاد
چه نازى بر اين يك دو روز شهى * كه چون چشم و لب هردو برهم نهى
يكى ديگر آيد نشيند بهجاى * منم گويد امروز كشور خداى
ز مرگ است پيوسته مردم به درد * بريزد ز بيم اجل زهره مرد
بر مرگ روباه گردد پلنگ * شود شير كمتر ز روباه لنگ
چراييم ايمن از اين اژدها * كز اين اژدها كس نبيند رها
اگر چرخ گردى نمانى بهجاى * وگر كوه باشى درآيى ز پاى
بر او مرد و زن زار بگريستند * جهانى ز مرگش به هم ريختند « 1 »
برادر بد او را يكى مهربان * سخن چرب گفتى به شيرينزبان
نماز آن جوان كرد بر مير دين * به جان خواند هرتن بر او آفرين
ورا بود فضل بن عباس « 2 » نام * به جاى برادر نشاند آن همام
مدت خلافت مسترشد هفت سال
ورا مير منصور كرده لقب * نبد مثل او نامور در عرب
چو دور خلافت به افضل رسيد * به جز خويشتن در جهان كس نديد
به بغداد مسترشدش خواندند * ز كارش دليران فروماندند
ورا همت و هيبتى بد عظيم * ز شمشير او شير گشتى دو نيم
بر او كه بد پاسبانش زحل * نبد هيچ سلجوقيان را محل
نمىداد تمكين كسى را امير * كه گشتى بر آن بوموبر جاىگير
بر او كرد بيعت به يوم الخميس * امير و وزير و عميد و رئيس
ز پانصد دو شش سال رفته به سر * خلافت ورا گشت و شد نامور
از آن بوموبر كارداران شاه * برون كرد و بنشست بالاى گاه
احاديث و تفسير برخوانده بود * از او چرخ گردان فرومانده بود
هامش
( 1 ) زيستند
( 2 ) بورمد