قرين فرشته شو اى پاكجان « 1 » * به دل آشنايى مكن با جهان
كه او چون من و چون تو بسيار ديد * نخواهد جهان با كسى آرميد
دو ده سال بد مقتدى پادشاه * نبد ز اين فزونتر مگر پنج ماه
شبى ناتوان اندرآمد ز خواب * بخورد از حرارت يكى شربت آب
تب آمد بلرزيد مانند بيد * ببريد از جان شيرين اميد
پسر بد ورا ، احمد نيكنام * بخواندش بر خويشتن خويشكام
ببوسيد چشمش جگر پر ز تاب * بباريد از ديده درّ خوشاب
به دو گفت كاى نازنين پور من * ز شمع جمالت بدى نور من
مرا رفتن امروز نزديك شد * به من بر جهان تنگ و تاريك شد
جهان را و جان را سپردم به تو * غم دهر دون چند بردم به تو
در اين دهر جز بردبارى مكن * بهجز راستى هيچ كارى مكن
ز مال كسان دست كوتاه دار * شب و روز ديده بر اين راه دار
مكن مرگ از دل فراموش هيچ * ز گفتار من اى پسر سر مپيچ
مرو بر پى شهوت نفس خويش * ره رستگارى بدين گير پيش
چو افتاده بينى يكى را ز پاى * ورا دست گير ، اى دلاور مپاى
زن بيوه را هم بر شوى باش * چو گل تازه چون لاله خوشروى باش
گرت نان و آب است و گر زر و سيم * مدار اى جهانبين دريغ از يتيم
فروماندگان را به فرياد رس * مشو تا توانى بدانديش كس
به عدل و كرم عالم آباد كن * ز يزدان به هركار در ، ياد كن
بترس از خدا تا نترسى ز كس * اگر بشنوى اين يكى پند بس
بگفت اين و ديده به هم برنهاد * برآورد از لب يكى سرد باد
سرافراز مستظهر زادمرد * زمانى بر آن شاه فرياد كرد
همان دم ورا قاضى شام شست * به پيش سران اندر آن نام جست
پسر كرد بر نامبرده نماز * در دخمه كردند بر وى فراز
هامش
( 1 ) جهان