بكردند بيعت همه مهتران * به فرمان جدش كه بد كامران
در آندم رئيس على بن مزيد * ز شادى لب خود به دندان گزيد
وزيرش ابو نصر بد يادگير * كه بد نامبرده ز پشت جهير
بهاى دول آنكه منصور بود * در اين بيعت او پيش دستور بود
ز حى اسد شيرمردان بسى « 1 » * بكردند بيعت بر او هركسى
همان لحظه مردم فرود آرميد * همه كس دعا خواند و بر وى دميد
ببردند تابوت قائم به راه * نهادند بر تخت در پيشگاه
بر او مقتدى كرد حالى نماز * به خاكش سپردند و گشتند باز
به نزد در طاق ( ؟ ) شد در نهفت * امامى كه او را نبد يار و جفت
نبيره كه بد سرور [ و ] شيرمرد * نيا را به دار هدى دفن كرد
نشستند آن نامداران سه روز * برون جفت رنج و درون پر ز سوز
چهارم بشد مقتدى دينپناه * نشست از بر دست بندبكاه ( ؟ )
به دانش بياراست آن بوموبر * هماى شريعت برآورد پر
در اين دور سلطان ملكشاه بود * ابو الفتح چون بر فلك ماه بود
همىآمد او از خراسانزمين * به خوار رى آمد شه پيشبين
به دو آمد از مرگ قائم خبر * دلش گشت ز اندوه زيروزبر
به رى رفت و بنشست بر تختگاه * بفرمود تا مهتران سپاه
بپوشند بر تن لباس سپيد * نشينند بر خاك چون برگ بيد
سه روز آنچنان تعزيت داشتند * به غم سروران روز بگذاشتند
عميد دول بود فرخ وزير * بيامد ز بغداد مانند تير
به رى پيش فرخنده سلطان رسيد * رخ فرخ نامبرده بديد
ستد بيعت مقتدى را ز شاه * بزرگان لشكر سران سپاه
در آن بوموبر گوهر افشاندند * به خاك اندر از كف زر افشاندند
به فرزند دستور مير آشكار * بدادش جهاندار خلعت سه بار
وزيرش فزون باز بخشش نمود * نظام حسن آنكه دستور بود
هامش
( 1 ) مى