ز پيش سران تازه گرديد باز * بشد كامران نامور بر فراز
جهانگير سلطان به بغداد شد * ز عدلش بروبوم آباد شد
ملكشاه را دخترى بد چو ماه * در آن بوموبر برنشاندى به گاه
ورا جفت با مقتدى كرد شاه * كه زيبا بود جفت با شاه و ماه
ملكشاه دختر بدان مير داد * كه بودش چو بهرام ره ، ميرداد
از او دخت سلطان يكى پور زاد * كه رويش به خورشيد و مه نور داد
ابو جعفرش مقتدى نام كرد * به ديدار او جانش آرام كرد
به آخر مؤيد شد او را وزير * بزرگ و سرافراز بود آن خطير
محمد على دامغانى قضا * گرفت و بدان داد گردون رضا
ز اول يكى مرد درويش بود * ورا پوشش از كوشش خويش بود
حنيفى بد آن مير بادين و داد * به دو آن قضا مردم ترك داد
به رشوت گرفتن برآورد دست * طمع مرد در مال ايتام بست
ورا تربيت كرد والى شهر * رسيدش فراوان ز هر جاى بهر
چو او حاكم شهر بغداد شد * دل جمله تركان از آن شاد شد
ابو نصر كند [ ر ] ى ورا بركشيد * سراپاى آن مرد در زر كشيد
ورا تربيت كرد تا شد بلند * ميان بزرگان دين ارجمند
به ايام طغرل بگ شهريار * به قائم بگفت اندر آن روزگار
كه تا از پى او مثالى نبشت * به باغ بزرگى نهالى بكشت
چو مرد از عجم بود بنواختش * فراز فلك جايگه ساختش
در آن روز كاو قاضى شهر شد * بدانديش او در زمان قهر شد
نبودش خرى تا نشيند بر آن * پياده شدى كامران با سران
نه دستار و نه جبهاى داشت مرد * چو ناگه شروع اندر آن كار كرد
به آخر چنان محتشم گشت مرد * بشد مالهاى گران جمع كرد
ضياع و عقارى فراوان خريد * شب و روز ديوانها مىدريد
چنان شد كه انبارها غله داشت * در آن بوموبر بىكران تخم كاشت
يكى سال آن جايگه قحط بود * برآمد ز مردم به يكباره دود
بهاى منى نان سه دينار شد * همه خلق پردرد و تيمار شد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 900
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٩٠٠