اگر چند بد شاه تند و درشت * از آن مجرمان هيچكس را نكشت
جهاندار سلطان به كردار گرد * بَرِ ابن بدران فرستاد مرد
ورا باز در طاعت آورد سر * ببخشيد جرم ورا سربهسر
بساسيرى از كار آگاه شد * ز انديشهء شاه گمراه شد
بترسيدى از « 1 » گردش كارزار * گريزان بشد همچو باد بهار
پراكنده شد آن سپاه گران * سراسيمه رفتند از هركران
سوى رحبه شد ز آن ميان بىدرنگ * ز تن رفته توش و ز رخ رفته رنگ
به جايى كه باشد مقام شتاب * درنگى مكن تا شوى كامياب
براهيم ينال مير بزرگ * پلنگافكنى همچو كفتار و گرگ
بر پور بدران كه بىتاب شد * بدان مصلحت ابن سقلاب ( ؟ ) شد
كه اصلش بد از شهر موصل يقين * سرافراز مردى بدى پيشبين
بگويم كنون حال ينال من * گشايم به دانش پروبال من
گر اينال خوانى براهيم را * به بيرون كنى از درون بيم را
ز مادر برادر بد او شاه را * به قول عدو كرد گم راه را
چو آن مير لشكرشكن شاه بود * به رفعت بر از گنبد ماه بود
بدانست مستنصر نامدار * كز آنجا شود بر عدو كامكار
كه ينال را سر درآرد به دام * چنان توسنى را به زر كرد رام
شه مصر او را به زر نرم كرد * به كين برادر دلش گرم كرد
به مصرى زر سرخ بردش ز راه * فرستاد نزديك آن كينهخواه
پيامى فرستاد پنهان برش * كه تا كرد پرخشم مغز سرش
كه ملك جهان را تويى شهريار * خليفه منم اندر اين روزگار
سر بخت عباسيان پير شد * بساسيرى اكنون جهانگير شد
به من بازگردد سراسر جهان * شود بخت عباسيان در نهان
تو را سيف دوله لقب دادهايم * به رويت در كام بگشادهايم
كنون شام و مصر و حلب آن توست * دمشق اين زمان زير فرمان توست
هامش
( 1 ) بى