زمانى برآويخت با خيل شاه * سرانجام شد روى بختش سياه
شد اندر هزيمت گرفتار گشت * بر او روز روشن شب تار گشت
بفرمود آن شاه نيكوگمان * زهى كرد در گردنش چون كمان
فشردند حلقش بدان چرم خام * برآمد ز تن جان آن خويشكام
بهارش برون شد ، درآمد خزان * بلرزيد يك دم چو برگ رزان
سر خويشتن از پى زر بداد * بداد و فرورفت بىدين و داد
چو شد با برادر به دل كينهجوى * بيفتاد آب مرادش ز جوى
به زارى و خوارى فروشد به گل * ز يزدان گنهكار و از خود خجل
مكن قطع پيوند تا برخورى * چو كردى ز دارنده كيفر برى
چو بگذاشت طغرل بگ آن بوموبر * به حد عراق آمد آسيمهسر
بساسيرى ، آن شاه لشكر كشيد * به بغداد شد تيز و خنجر كشيد
ز مستنصر شام دلشاد بود * كه مال جهان پيش او باد بود
چو از رفتن طغرل آگاه شد * ز ماهى نماينده بر ماه شد
بيامد به بغداد بگرفت شهر * به شهر اندرون رفت پركين و قهر
بر قائم از لشكرى كس نبود * سرافراز با دشمنان بس نبود
چو از چارصد گشت پنجاه بيش * به قائم چه آمد ز ناگاه پيش
ز دست بساسيرى تيرهراى * بيفتاد آن روز قائم ز پاى
ز شرقى سوى غربى آمد به جنگ * بر آن شهريان شد جهان باز تنگ
بفرمود تا جسر بستند زود * گذر كرد بر دجله مانند دود
بيامد به پيش حرم جنگجوى * روان كرد هرجايگه خون چو جوى
به پيرامن او افاعى شام * دليران اعراب با ننگ و نام
عميد عراق احمد نامدار * بدان جاى بد با سپه ده هزار
نقيب بنى هاشمى در ميان * به قتل آمد از خنجر شاميان
به پيش حرم حرب كردند سخت * ز مردان دين باز برگشت بخت
بسى خلق پيش حرم كشته شد * خليفه از آن كار سرگشته شد
حرم را گرفتند اندر حصار * ز آتش به گردون همىشد شرار
نهادند گرد حرم منجنيق * روان گشت سنگ گران بر طريق
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 890
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٩٠