دو ديوار از پا بينداختند * به هرجانبى نردبان ساختند
نهادند و رفتند بالا بر آن * پياپى همىرفت سنگ گران
حرم را گرفتند گردان به جنگ * برفتند اندر حرم تيزچنگ
گرفتار شد قائم بىنظير * ببردند آن كامران را اسير
على دامغانى و قاضى اثير ( ؟ ) * گرفتار گشتند در داروگير
رئيس سرافراز و مأمون گرد * در آن جنگ ز اعرابيان جان نبرد
بر اشتر نشاندندشان بستهپاى * به گردون درافكند زنگ و دراى
به بازار بغدادشان ز آن نشان * ببردند رسوا به زارىكشان
بزرگان دين را بر اينگونه زار * چو دزدان به بازار بردند خوار
به پيش حرم دارهاى بلند * زدند و فروداشت از وى كمند
سران را ز دار اندر آويختند * بر ايشان همه خلق خون ريختند
همان دخت چغرى بگ شهريار * گرفتار شد اندر آن گيرودار
زن قائم نامبردار بود * در آن روز او هم گرفتار بود
عميد عراق احمد بىقرين * كه بر وى بدى از سپهر آفرين
ورا با زن قائم نامدار * به تكريت بردند بربسته زار
شب تيره در تابش ماهتاب * فكندند آن هردو تن را در آب
از آن پيشتر زن نمىكشت كس * بساسيرى آن كار بد كرد و بس
به منبر بر از قائم خويشكام * خطيبان نبردند يك سال نام
نهادند بر سكه نام امير * سرافراز مستنصر بىنظير
همان خطبه بر نام آن شاه شد * وز آن كار مستنصر آگاه شد
همان گه بساسيرى شيرمرد * كبوتر فرستاد چون باد و گرد
از آن فتح و نصرت ورا مژده داد * بر آن نامور آفرين كرد ياد
كه اكنون جهان زير فرمان توست * فلك اين زمان گوى ميدان توست
به هر بوموبر خطبه بر نام توست * بر اين سكهها سربهسر نام توست
گرفتار قائم به پيش من است * خليفه تويى اين سخن روشن است
چو برخواند مستنصر آن نامه را * وز آن گرم كردند هنگامه را
چو در مصر مستنصر نوجوان * فروخواند آن نامهء پهلوان
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 891
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٩١