به نام تو خطبه كنم در جهان * نمانم كه نام تو ماند نهان
به بغداد نامت برآرم به ماه * به نامت بود خطبه آن جايگاه
به موصل چو بر منبر آيد خطيب * ز نامت دهد دوستان را نصيب
همه عالم آيد به فرمان تو * نپيچند از عهد و پيمان تو
كنم نقش بر سنگها نام تو * دهم تا زيم در جهان كام تو
ز عباسيان دهر خالى كنم * ز خاك آن سران را نهالى كنم
شود نقل دولت به آل على * كه دارند نسل از وصى ولى
چنين گفت گويندهء راهبر * كه بودش ز كار زمانه خبر
ز تاريخ احوالها خوانده بود * بر اين نامههاى كهن مانده بود
كه در مصر مستنصر بىنظير * چو برخواند آن نامهء دلپذير
در گنجهاى كهن باز كرد * كرمهاى شاهانه آغاز كرد
فزون بد زر نقد پانصد هزار * همه سرخ چون آتش آبدار
كمان دمشقى دو ره يك هزار * ز پانصد فزون جوشن زرنگار
زره سيصد و تيغ هندى هزار * همان نيزهء خالى و تابدار
فزونتر بدى شش هزار اى پسر * گرفته بد او « 1 » ز اندرون سربهسر
سر داعيان برد اين مال را * كه طعنه زدى رستم زال را
امير سماعيليان بود مرد * ز نامش بخواهم يكى ياد كرد
ابى عمرو شيرازيش بود نام * به دعوىگرى شد بر خاص و عام
شنيدم كه مستنصر پرهنر * به زهره فزون بود از شير نر
به مصر اندرون پور هشتم امام * ورا داد دارنده عمر تمام
درآمد به مصر اندرون گرد و رفت * خلافت ورا بود تا شصت و هفت
سماعيلى آن مالها را ببرد * به رحبه به آن نامبرده سپرد
از آن مال اميران خبر يافتند * ز هرجايگه تيز بشتافتند
به نزد بساسيرى نامور * نهادند سر از پى سيم و زر
رئيس دلاور بشد با سپاه * به نزد بساسيرى كينهخواه
هامش
( 1 ) به تو