غم و غصه خوردند مردم بسى * ز خانه نمىرفت بيرون كسى
ز آشوب و فتنه نياسود شهر * ببردند مال بزرگان به قهر
شب از بيم كس را نمىبرد خواب * از آن كارهاى بد و ناصواب
زبون گشت قائم در آن روزگار * به طغرل يكى نامه بنوشت زار
كه اسلام را زور بازو نماند * مرا نيز از اينروى نيرو نماند
در اين بوموبر شد فساد آشكار * چو شيران كند روبه اكنون شكار
به بغداد خطبه نيارند كرد * سيه گشت محراب و منبر ز گرد
فروشد ز برج هدى آفتاب * سيه شد جهان همچو پر غراب
تويى اين زمان پشت و بازوى دين * مدد كن مرا تا شوى بىقرين
چنين دمبهدم نامهها مىنبشت * مدادش به خون جگر مىسرشت
رسول نخستين در آن روزگار * كه شد پيش طغرل بگ كامكار
سرافراز قاضى باورد بود * كه با جهلش از علم ناورد بود
پس از وى گزين هبت « 1 » اللّه رفت * ز ماهى نماينده بر ماه رفت
كه فرزند مأمون بد و هاشمى * نبد مثل او بر زمين آدمى
چو بر چارصد رفت چل سال و هفت * ز رى كامران شاه عالم برفت
نخستين كس از خسروان عجم * كه آمد به بغداد با آن حشم
سرافرازطغرل بگ شاه بود * كه تاج سرش افسر ماه بود
نبد هيچ فرزند آن شاه را * ببريد چون مهر و مه راه را
چو سلطان به بغداد شد ناگهان * به جنبش درآمد سراسر جهان
به شهر اندرآمد نماينده شاه * تو گفتى مگر بود تابنده ماه
به شهر اندر از جانب شرق شد * به تيزى جهاندار چون برق شد
چو ديدند خلق سراسيمه را * به غارت بدادند آن نيمه را
چو در شهر شد شاه طغرل چو باز * در آن بوموبر بد در فتنه باز
چو سلطان درآمد به بغداد شاد * يكى را ببست و يكى را گشاد
گشاد آن كسى را كه بربسته بود * ببست آنكه ز او خلق دلخسته بود
هامش
( 1 ) شايد منظور هبة اللّه محمد بن على ، معروف به ابن مطلب وزير المستظهر باشد ، صفا ، 2 / 186 .