گل دولت ديلمان زرد شد * دل گرم آن سروران سرد شد
از آن جاى شد كار قائم بزرگ * به فرمان او ديلم و كرد و ترك
عجب عالم و عادل و پاك بود * دم گرم او زهر و ترياك بود
عدو را بكشتى دلاور به زهر * دلى را ز ترياك مىداد بهر
يكى ترك بودست سلجوق نام * ورا گشت ناگاه عيوق رام
به نور بخارا بدى جاى او * به سغد و سمرقند مأواى او
ورا چند فرزند فرزانه بود * يكى ز آن ميان مير و مردانه بود
پدر نام فرزانه داو [ و ] د كرد * چو شد كامران قصد محمود كرد
چو سلجوقيان سر برافراشتند * همه دانهء مهترى كاشتند
بكشتند مسعود محمود را * نشاندند بر گاه داو [ و ] د را
ز هجرت شده چارصد سال و سى * ز تاريخ در تازى و پارسى
بدان سال سلجوقيان را ظهور * رسيد آن سعادت به نزديك و دور
به بغداد تركان پى داد و دين * دگرباره گشتند پركفر و كين
در آن بوموبر فتنه انگيختند * گرفتند و بستند و آويختند
ز ديلم به مردى ببردند مال * كه بودند ز آن پيشتر پايمال
عرب نيز آمد بدان داورى * به بغداد هريك به غارتگرى
ربودند دستار مردم ز سر * ز جمعه چو مىرفت مردم بدر
شب و روز غارت بد و جنگ و جوش * يكى زهر مىخورد و يك مرد نوش
نصيب همه ديلمان درد بود * ز شادى رخ تازيان ورد بود
به نزديك منصور بد مهتران * فصيلى كشيدند بر يك كران
بر آنجا نشاندند از بيم در * ببستند تا كس نيابد گذر
در اين وقت دستور قائم بهجاى * رئيس رئيسان بد آن پاكراى « 1 »
على بن التتمشش « 2 » بود نام * پدر مسلمه سرور خويشكام
برآورد حالى عرب نيز دست * به كار غريبان درآمد شكست
نيارست كس رفت سوى نماز * در جمعه روزى نكردند باز
هامش
( 1 ) شايد منظور ابو القاسم على بن حسن بن احمد بن محمد بن المسلمه ، رئيس الرؤسا باشد ، سال 437 .
( 2 ) ايلتمش