بزرگان دوران به جد و به هزل * نبشتند بر طائع آن خط عزل
چو آن خلعنامه به پايان رسيد * يكى آه سرد از جگر بركشيد
گواهان گرفتند بر وى بسى * از آن خلع دلتنگ بد هركسى
سجل كرد قاضى بر آن نامه زود * از آن نامه اندوه طائع فزود
سرافراز دين طائع بىهمال * امام و جهاندار بد هفت سال
بدين برفزا هشت ماه دگر * وز اين بد فزون هشت روز اى پسر
ورا بود مادر ، عتب نام داشت * به دست اندرون از خرد جام داشت
على بو الحسن بد وزيرش نخست * كه از اصفهان بود آن [ تن ] درست
از آن پس سعيد سرافراز بود * كه اصل دلاور ز شيراز بود
ابو القاسمش حاجب خاص بود * كه با او درونش به اخلاص بود
طغان حسينى بدش مير بار * به عزل آمد او را سرانجام كار
مدت خلافت قادر چهل و يك سال
ز طائع سرآمد سخن بگذرم * از اين پس برت نام قادر برم
چو شد خلع طائع از آن كار زود * در آنگه به بغداد قادر نبود
به تصديق بد قادر كامياب * يكى جوى باشد روان پر ز آب
كه تصديق خوانند آن جوى را * ببردند ز آنجا جهانجوى را
نشاندند برجاى طائع بكام * ورا نام كردند مير و امام
بخواندند آن خلعنامه برش * ز بار بقا داد دولت برش
در آن مهتران شد خلافى پديد * بسى رفت آنجاى گفت و شنيد
گروهى ز قادر نبردند نام * بگفتند ماراست طائع امام
نيامد ز طائع خطايى پديد * چرا بايد از امر او سركشيد
چو بر منبر آمد خطيب از كران * نماندند آن نامور مهتران
كه در خطبه كردى از آن هردو ياد * فرود آمد از منبر آن پاكزاد
در آدينه آنجاى خطبه نبود * به بيهوده كردند گفتوشنود
چو گيتى دو هفته به هم برزدند * ز فارس زر بيعتى بستدند