بر او جمع شد لشكرى بىشمار * شمارش فزون بد ز سيصد هزار
گزين كرد از آن سى هزار از هنر * سراسر غلامان بستهكمر
به مصر آن بدان را روان كرد مير * وصيت چنين كردشان ، ياد گير
كه چون اندر آييد نزديك نيل * شما را سگى سرخ باشد دليل
به جايى كه آن سگ درآيد به آب * به نيل اندرون خرم و كامياب
سگ سرخ برّان بر آن آبگير * روان بگذرد راست مانند تير
شما بر پى سگ بتازيد تيز * مترسيد از نيل و از آبخيز
برانيد بر آب مانند باد * كنيد از جهاندار بيننده ياد
شما را از آن آب نايد زيان * چنين است در دفتر تازيان
غلامان آن مير پاكيزهكيش * كرامات او ديده بودند پيش
كه مىشد به دشت اندرش خاك زر * همان سنگ خارا بر او گهر
برفتند اسبافكنان همچو پيل * ز مغرب روان تا بر آب نيل
فزاينده جيحون برآورده نيل * نمايد كم از پشه در پيش پيل
بود نيل پيوسته جاى نهنگ * نهان گشته هريك به نزديك سنگ
نهادن نيارد كس آنجا قدم * فرومىبرد اژدها را به دم
دمش بر همه مصريان بستهاند * غريبان ز تمساح دلخستهاند
برفتند آن بندگان هاموار * به پيش لب « 1 » نيل يكسر سوار
به فرمان و امر خداى جهان * سگى سرخ شد آشكار از نهان
چو ماهى سگ سرخ در آب رفت * تو گفتى مگر تير پرتاب رفت
در آن آب مىرفت آن سگ به تك * عجايب بمانده در او يكبهيك
چو سگ رفت بيرون از آن آب ژرف * سواران چالاك و جلد و شگرف
براندند چون باد يكيك در آب * همى گرد شد ز آب بر آفتاب
گذشتند از آن آب چون شير نر * يكى را نشد موى از آن آب تر
گذر كس نبد كرده ديگر ز نيل * ز اسب و پياده ز مرد و ز پيل
غلامان چو آن رود بگذاشتند * همه مصريان بانگ برداشتند
هامش
( 1 ) آب