خراسان به محمود ز اول رسيد * به چشم خرد روى باطل نديد
به دادودهش گيتى آباد كرد * ز كار چنان شه توان ياد « 1 » كرد
شد آنگه به بغداد صمصام امير * دو سال اندر آن كار بد شيرگير
برادرش بو الفارس سرفراز * به بغداد شد ناگهان رزمساز
زبون كرد در روم صمصام را * گرفت آن جوانمرد خودكام را
به بغداد بو الفارس آمد فرود * گذر كرد با لشكر از زندهرود
امير اميران بغداد شد * مسلط بر آن ملك آباد شد
رها كرد صمصام يل را ز بند * به شيراز شد سرور ارجمند
ميان در شب و روزشان جنگ بود * بديشان زمين و زمان تنگ بود
روان بود خون در ميان چند ماه * به قتل آمد از هردو رويه سپاه
بزرگان فتادند اندر ميان * چو افزون همىشد ز هرسو زيان
پس از جنگ و آن فتنه و گيرودار * ميان سران صلح شد آشكار
به شيراز شد مير صمصام باز * به بغداد بو الفارس سرافراز
حسن بو الغنايم قريشىنژاد * به بغداد بد مرد بادين و داد
بر بو الفوارس به كار اندرون * ورا در همه كارها رهنمون
بهاى دول بود القاب مير * مسلم حسن شد بر اين يادگير
حسن با خرد يار و داننده بود * به نزد بها قيمتش ز آن فزود
شب و روز با بو الفوارس حسن * ز طائع پراكنده گفتى سخن
ورا كرد بر خلع طائع دلير * طمع بست در مال او نره شير
به بيهوده گفتن زبان برگشاد * بدىهاى طائع همه كرد ياد
كه او گنج دارد نهان در زمين * تو را كرد بايد پى آن كمين
كشيدن همه مال او سوى گنج * تو را مىرسد اندر اين شغل رنج
اثر كرد در [ شاه ] گفتار مرد * به فرمان او بعد از آن كار كرد
شد آن شاه در چشم ديلم حقير * دلش تيرهتر شد ز درياى قير
به نام آن جهانگير فيروز بود * ابو الفارسش نيز بر آن « 2 » فزود
هامش
( 1 ) تو از باد
( 2 ) او بر