ز اموال طائع همى فرش و طرح * نه چندان كه آن را توان داد شرح
فكندند از بهر قادر بهجاى * بياراستند آن سرير و سراى
چو بنشست اندر سرا بر سرير * طريق پسنديده مىرفت مير
در اين خانهء ديو دون پاكزاد * يكى فرش گسترد از عدل و داد
به زهد و ورع سرفرازى نمود * ورا آرزو آهوبازى نبود
نبودى به روزش جز از روزه كار * به گيتى نيابى چنين روزهدار
شب تار تا روز كردى نماز * بدى با خداوند بينا به راز
شنيدى به شب مشترى ياربش * از اينسان همىرفت روز و شبش
خلافت قوى شد به ايام او * به نيكى « 1 » شد اندر جهان [ نام او ]
در آن پيشوايى به شب خون گريست * چهل سال و يك سال افزون بزيست
از آن بود عمر دلاور دراز * كه بودى نمازش ز مردم به راز
ورا يار بد فضل پروردگار * به عدل و به انصاف مىكرد كار
چو گشتى جون ( ؟ ) كمان گوشهگير * برفتى برش مير قادر چو تير
زبان را به خواهش بياراستى * وز آن نامبرده مدد خواستى
ورا از خدا عافيت بد اميد * از آن شد شبش همچو روز سپيد
نه مى خورد و نه ميل بازى بدش * ز گيتى سر بىنيازى بدش
بريده دل از كار بزم و شكار * به طاعت بدى سال و ماه آشكار
نهان خلق درمانده را سيم و زر * بدادى ، ندادى كسى را خبر
بجز گرد نيكى نمىكرد سير * نهاد اندر آن كار بنياد خير
جهاندار محمود با فرّ و بخت * در اين دور شد بر سر تاج و تخت
در آنگه ز سامانيان كس نبود * كه يارست باب بزرگى گشود
خراسان و غزنين و هندوستان * به ايام او گشت چون بوستان
چو سلطان عالم شد آن شهريار * به فرمان قادر بدى بختيار
لقب داد او را امام خطير * يمين دول خسرو بىنظير
چو ز او شد دماغ جهان بىعلل * لقب داد بازش امين ملل
هامش
( 1 ) به گيتى