بدريد پيشانى من ز در * چو بد هرتنى را بر آن درگذر
مرا خسته ز آن زير برداشتند * سر من به گردن برافراشتند
ببردند در خانه خسته به درد * پدر چون مرا ديد فرياد كرد
به من درنبد مانده توش و توان * همىرفت خون از سر من روان
پدر شد بياورد حجام را * بيفكند از دست دل جام را
نهادند مرهم بر آن زخم سخت * به من روى بنمود اقبال و بخت
به يك هفته شد زخم بر من درست * شدم خرم و خوشدل و تن « 1 » درست
چو من به شدم باب رنجور شد * از او خواب و آرام دل دور شد
كشيد آن جوانمرد شش ماه رنج * به فرجام شد ز اين سراى سپنج
نبد عمر من خود ز نه سال « 2 » بيش * كه بابم « 3 » روان شد سوى جاى خويش
بسى رنج ديدم به مرگ پدر * بريدند من بنده را بالوپر
پس از وى مرا مهربانى نبود * همان گله را مر شبانى نبود
غلامان نكردند فرمان من * زدند آتش كينه در جان من
برفتند و بردند مال مرا * ندانست كس هيچ حال مرا
بياموختم صنعت باب خويش * نبردم بر هرتنى آب خويش
به دانش چو آن كار بشناختم * ز سنگ و گيه گوهرى ساختم
كه شد ز آن گهر روشنايى پديد * ز من هرتن آن را به جان مىخريد
رسيدم به حد بلوغ از كران * مرا پايهاى شد به پيش سران
دلم مهر اشعار در جان گرفت * رخم رنگ ياقوت و مرجان گرفت
هوس كردم اين شعر پرداختن * ز جوهر چنان جامها ساختن
دو صنعت مرا ز اين ميان دست داد * يكى آب و آتش ، دوم خاك و باد
رسانيدم اين هردو صنعت به ماه * چو بود از هنر طبع را دستگاه
ثناگستر شهرياران شدم * به نظم از همه نامداران شدم
ملك صدر دين در جهان شاه شد * ز گفتار و كردارم آگاه شد
مرا از ميان سران بركشيد * دلم از برش زرّ و گوهر كشيد
هامش
( 1 ) دل
( 2 ) ماه
( 3 ) پايم