فتادست بهرام در برج حوت * وز آنجا مرا قوت افزود و قوت
ز طالع به دلو اندر است آفتاب * از آنم چنين خرم و كامياب
به جدى بود زهره بربطنواز * از آن مىشود چنگ دشمن ز ساز
ز دشمن نباشد مرا هيچ بيم * كه زهره در آنجا بود مستقيم
عطارد به دلو است و در طالع است * مرا از همه خوبتر طالع است
عطارد چو در طالعم جاى كرد * مرا در سخن كشورآراى كرد
از آن است شعرم روا و روان * كه دارم دل و خاطر پهلوان
چو طبعم به معنى بگويد سخن * ز شاخ زبانم برويد سخن
عطارد مرا يار باشد مدام * لبم ز آن گهربار باشد به كام
پى صحت نفسم اى پاكراى * قمر برج خرچنگ كردست جاى
بود سهل پيوسته بيماريم * چو ماه دو هفته دهد ياريم
ببين صورت طالع چون منى * برافشان جواهر بر او دامنى
چو من از عدم آمدم در وجود * عدمآفرين گوى شد بر وجود
ز تاريخ بر ششصد افزود هشت * فراوان شگفتى به سر برگذشت
زحل در اسد بد به خرچنگ ماه * به عقرب درون مشترى كرد راه
برآنم كه مريخ در حوت بود * مرا ز آن ميان قوت و قوت بود
فروزنده از دلو بود آفتاب * فسرده به جوى اندر اين بود آب
ز جدى برآورد ناهيد سر * به تثليث با مشترى بد نظر
عطارد به دلو اندرون كرد جاى * بدين شكل بد طالع اى پاكراى
چو شد سال من پنج اى كامياب * ز مهدم سوى مكتب آورد باب
به يك سال قرآن بياموختم * چراغى ز دانش برافروختم
به بازى نبد ميل من كامياب * مرا شب ز شادى نمىبرد خواب
سحرگاه رفتم بر اوستاد * گرفتم از او مصحف مجد ياد
ز قرآن به خطم فرستاد باز * بدى كانى آن خواجهء سرفراز
ز مكتب يكى روز رفتم برون * شده از جفاى فلك سرنگون
در كوچهاى بود و بركنده بود * ز فرق من آن در برآورد دود
ز ناگاه آن در درآمد ز پاى * بيفتاد بر تارك من بهجاى
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 856
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٥٦