در آن حال بد فتح برپاى خاست * باستاد سرگشته بر پاى ، راست
بدان بندگان مانده اندر شگفت « 1 » * به زارى امام جهان است گفت
بغا گفت بنشين و خاموش باش * زبان را ببر ساعتى ، گوش باش
تو را اى نكوهيده با اين « 2 » چه كار * اگر كشته شد اين « 3 » شه كامكار
به دو گفت فتح اى سگ بدسگال * چو شد كشته اين خسرو بىهمال
مرا زندگانى نيايد به كار * تن افكند بر جعفر نامدار
سرافراز موسى جگر پرستيز * بزد بر سر نامور تيغ تيز
به يك زخم سر از تنش دور كرد * بيفتاد بر جعفر آن شيرمرد
فدا كرد جان مرد والاگهر * هزار آفرين بر چنان نامور
در آن خانهء نو پر از خونجگر * فكندندشان كشته بر يكدگر
بيامد همان گه بغا در ميان * تو گفتى مگر بود شير ژيان
يكى رفت و آمد وصيف از نهفت * بدان خونيان نكوهيده گفت
كه آن ساعت از منتصر چاره نيست * به پيش اندرون آهنين باره نيست
برفتند و آمد از آن جاى امير * وصيفش چنين گفت اى شيرگير
از اين كار معتز ندارد خبر * مؤيد همان مهتر پرهنر
بيايند اين لحظه اين جاى خراند * نبايد از اين بيش بر جاى ماند
به دو منتصر گفت كاين كار توست * سپهر اندر اين كارها يار توست
برفت و بياوردشان در زمان * به تن ارجمند و به دل شادمان
بكردند بيعت بدان نامدار * گرفتند دستش به دست استوار
سپاهى كه بر درگه شاه بود * از آن كار كردن كى آگاه بود
ببردندشان يكسر اندر سراى * بكردند بيعت بر آن تيرهراى
خبر شد بدان كار نزد وزير * دلاور عبيد « 4 » اللّه بىنظير
كه فرزند خاقان بدى نامدار * برادر بد او فتح را ، گوشدار
سپه برد ، با خويشتن شش هزار * بيامد به درگاه آن شهريار
بگفتند كردند بيعت سران * بر اين منتصر مهتر كامران
هامش
( 1 ) شكست
( 2 ) ين
( 3 ) اى
( 4 ) عبده