پس از نصر نوح بن منصور بود * كز او ديدهء ملك را نور بود
ز سيصد چل و يك فزون بود سال * كه او بركشيد از ميان پروبال
دو سال از بر ده شهى كرد مير * سرانجام بربست رخت آن خطير
ز آب آمده ناگهان خاك شد * در آن راه پاك آمد و پاك شد
ورا [ متقى ] ز آنكه آزاده بود * عميد و امينش لقب داده بود
بر متقى بد سليمان وزير * ز آصف گذر كرد آن تيزوير
سرآمد كنون متقى را شهى * مبيناد بدخواه روز بهى
مدت خلافت مستكفى يك سال و چهار ماه
گر از حاجبانش بگوييم نام * ز گردون گردان بيابيم كام
بسازم يكى مرهم ريش خويش * ز مستكفى آرم سخن پيش خويش
بكردند بيعت به ماه صفر * بر آن مير بافر و فتح و ظفر
ز عمرش چهل سال و يك رفته بود * به جاروب دانش جهان رفته بود
كس از آل عباس دانشپذير * بر از چل نبودست هرگز امير
چنين نامور بود و منصور بود * كه گه شاه ، گه مير و دستور بود
بد اين نامور شانزده ماه مير * به زودى فرورفت بدر منير
در ايام اين سرور بىنظير * به بغداد مىبود توزون امير
چو بر متقى « 1 » جور و بيداد كرد * زمانه برآورد از آن گبر گرد
چنان سيل نفرين و آن دود آه * به چشمش درآورد آب سياه
چو سوى گزند سران دست برد * به كورى بزاد و به كورى بمرد
از او داد آن مرد بستد خداى * كه بد نامبردار با عقل و راى
ديالم پديد آمد اندر جهان * بزرگى تركان شد اندر نهان
چو شد كشته آويج در اصفهان * فروشد ز سر اختر گمرهان
هامش
( 1 ) مقتفى