در آن شب كه او مرد بگرفت ماه * بپوشيد گردون پلاس سياه
ببريد از آن غم شب تيرهموى * ببين كار اين ناكس خيرهروى
كه هرلحظه شاهى كند پىسپر * دمى تيغ باشد زمانى سپر « 1 »
ز سى و يك آن شاه افزون نرفت * بر او از فلك مشترى خون گرفت
ورا مادرى بود نامش ظلوم * كنيزى برآورده از حد روم
به بدريه كردند او را به خاك * به رصافه بد جاى آن جان پاك
اديب جهان بود و شاعر امير * چو شد كشته باب وى ، آن شيرگير
يكى مرثيه گفت آن بهر باب * روانتر حديثى چو درّ خوشاب
سه بيت است تازى روان و حسين * نبشتست در دفتر آن پيشبين
چو بگذشت سالى ز دوران مير * به شهر صفاهان يكى كندوير
به گرمابه در شهريارى بكشت * سرى ، مهترى ، تاجدارى بكشت
غلامان ورا اندر آن كار يار * كه بودند آشفته بر شهريار
شنيدم كه بد مردآويج نام * كه شد كشته بر دست آن خويشكام
بد آن نامبردار پور زياد * فلك داد آن مهربان را به باد
به گرمابه در كشته شد بىنظير * برادر بد آن شاه را وشمگير
غلامان كه كشتند آن شاه را * گرفتند اندر زمان راه را
يكى ز آن سران بود بغرا به نام * دوم بجكم آن بدرگ ناتمام
از آن پس كه بر خاك خون ريختند * سوى راه بغداد بگريختند
چو شد كشته آن شاه با فر و هوش * كشيدند تابوت او را به دوش
ز شهر سپاهان چنان تا به رى * ببردند تابوت آن نيكپى
وزيرش حسن بود پور عميد * چو شد كشته آن نامدار شهيد
سپردند درحال ، خان امير * به كهتر برادر كه بد وشمگير
به رى بود آن روزها نامدار * كه بردند تابوت آن شهريار
بدان روى رى دخمهاى ساختند * سرش را به كيوان برافراختند
در آن دخمه بردند تابوت شاه * نهادند در خاك و آمد به راه 35
هامش
( 1 ) سهو