بپرداخت آن خانه همچون نگار * برفت اندر آن مدتى روزگار
چو پرداخته گشت عالىسراى * نهاد اندر آن خانه دستور راى
ز دستور ميرى برنجيده بود * سر از مهربانى بپيچيده بود
همان روز كاو اندر آن خانه رفت * به كين بر درش ترك ديوانه رفت
گرفتند بام و درش در حصار * شد اندر گريز آن شه نامدار
همه بندگان پاك بر هم زدند * به بام و درش آتش اندر زدند
نه ديوار ماندند و نى سقف و در * بكردند برجاى زيروزبر
مقامى به دو سال كرده تمام * به يك دم نه ديوار ماند و نه بام
نجومش از آنگونه بر باد داد * بمان اين ستارهشناسى به ياد
يكى سال پنهان همىبد وزير * ز دست غلامان حملهپذير
غلامان شب و روز جويان او * از ايشان نهان گشت آن نامجو
بدان كار يك سال و يك ماه رفت * شبى ناگهان بر در شاه رفت
اميرى كه بد حاجب و مير بار * به دو گفت كاى خواجهء نامدار
برو خويشتن را ز دشمن بپوش * كه هستند از بهر خونت به جوش
به دو گفت دستور دلخستهام * به سالى شبى اينچنين رستهام « 1 »
كز اين خوبتر شب نباشد مگر * نهال مراد من آمد به بر
بمان تا به نزديك قاهر شوم * بگويم سخن ، پاسخش بشنوم
به دو گفت حاجب كه برگرد زود * مبادا كه از تو برآرند دود
نگردم ، به دو گفت دستور باز * كز اينسان شبى من به روز دراز
از اين جمله شبها گزين كردهام * از آن اسب اين كار زين كردهام
ورا حاجب اندر درون بار داد * بر قاهر آمد سخن كرد ياد
از آن كار تركان خبر يافتند * سحرگاه چون باد بشتافتند
حرم را گرفتند اندر حصار * ميان بسته يكسر پى كارزار
بترسيد قاهر از آن جنگ و جوش * چو آمد به گوشش [ ز ] بيرون خروش
بپرسيد كاين بانگ و فرياد چيست * بر اين در بگوييد كاين قوم كيست
هامش
( 1 ) خستهام