بگفتند با او كه بانگ و نفير * بر اين در بود از براى وزير
در اين بود كان بندگان همچو باد * دويدند در خانهء پاكزاد
گرفتند در دست پاى وزير * كشيدند بيرون به گرم و زحير
زدند و گرفتند و بستند و خست * سرانجام از دست تركان بجست
به ايام قاهر نيامد برون * همىبود پنهان جگر پر ز خون
به ايام راضى دگربار مرد * به كار وزارت روان شد چو گرد
از آن شغل فرزانه سودى نديد * وز آتش جز از تاب و دودى نديد
وزيرش پس از ابن مقله بهجاى * دو مه بود عبد اللّه پاكراى
محمد ز كلوار ( ؟ ) بودش پدر * از آن شغل كردند زودش بهدر
چو از آن كار شد نامور بىنصيب * در آن شغل شد احمد بن خصيب
ورا بود حاجب على . . . . . . . . . . . . * كه بردى به دانش ز هركس « 1 » سبق
سلامه كه طولونيش « 2 » بود باب * شد او حاجب مهتر كامياب
مدت خلافت راضى چهار سال و هفت ماه
به خاك اندرون گشت قاهر نهان * به راضى سپردند ملك جهان
به گيتى شهى مثل راضى نبود * درونش بدان شغل راضى نبود
چو قاهر بشد راضى آمد بهجاى * همين است كار سپنجىسراى
يكى را كند گم به خاك زمين * يكى را رساند به چرخ برين
روان را بپرور به نظم روان * كه نظم روان زنده دارد روان
سرافراز راضى شه نيكبخت * به ماه جمادى برآمد به تخت
ز سيصد دو ده سال و بر سر دو سال * گذشته نبد بيش كان بىهمال « 3 »
نشست از بر گاه مانند ماه * بر او آفرين كرد يكسر سپاه
فزون از دو ده سال عمرش چهار * بر آن هفت مه رفته بود از شمار
سنه سبع و عشرين فروشد به خاك * جهان گشت از نام آن مير پاك
هامش
( 1 ) بن
( 2 ) سلامه طولونى
( 3 ) همار