چو در اندرون رفت او را بديد * ز خون جگر شد رخش ناپديد
برون رفت يحيى زمين بوس كرد * به نزديك قاهر شه شيرمرد
هراسان همىگفت كاى شهريار * ندارى به صد برزن و شهر ، يار
فزونتر از آن هم به پيش من است * كه گفتى و در نسخهها روشن است
بيارم هم اين لحظه زر بركشم * به سوى خزينه به سر بركشم
برفت و بياورد و بسپرد سيم * كز آن چار شش ( ؟ ) جگر بد دو نيم
در ايام قاهر خراسانزمين * بد آباد از آن شاه باداد و دين
حسن نصر احمد امير كبير * سماعيل بودش پدر يادگير
سماعيل بن احمد بن اسد * ز سامانيان مهترى بىحسد
اسد پور سلمان فرخنده بود * كه شاه فلك پيش او بنده بود
ملك پور نصر ، آن ستودهخصال * در آن ملك آباد سى و دو سال
چو شد سوخته چشم قاهر به ميل * همى رفت فرياد او تا دو ميل
شد از ناله آن نازديده چو نال * ز جور فلك تا توانى بنال
كه بر پير و برنا ورا رحم نيست * برش دشمن و دوست هردو يكى است
گهى نوشدارو دهد گاه زهر * سرانجام شد كشته قاهر به قهر
وزير سرافراز بد بو على * گزين ابن مقله سپهر يلى
كه بنياد خط روان او نهاد * اساسى عجب نغز و نيكو نهاد
ز كوفه بدين شيوه او خط كشيد * ز بغداد شد اين خط خوش پديد
على . . . . . . . . . . . . بود شاگرد مير * كز او [ شد ] پديد اين خط بىنظير
بگويم يكى داستان غريب * كز آن جان پاكت بيابد نصيب
وزير جهانديدهء بارسوم * عجب خاطرى داشتى با نجوم
سرايى همىخواست كردن وزير * ستارهشناسان دانشپذير
دو سال اندر آن كار بردند [ رنج ] * بديشان همىداد دستور گنج
يكى روز كردند نيك اختيار * بنا كرد آن خانهء بختيار
به قول منجم بنا « 1 » بركشيد * سر قصر از چرخ برتر كشيد
هامش
( 1 ) وفا