به بغدادش افتاد اين اتفاق * كه از امهات است اندر عراق
نهادند در خانهء طاهرش * نه طاهر بماندست « 1 » و نه قاهرش
ورا مادرى بود نامش قبول * كنيزك بد آن دختر بااصول
زن نامور پور خود را بديد * كه از پاسبانى به شاهى رسيد
نكوسيرت و باوفا بود مير * نبد خورده مى مرد روشنضمير
نخورد آن سرافراز هرگز شراب * نيامد به گوشش نواى رباب
ز چنگ و ز نى ناله نشنيده بود * به پيرامن [ زن ] نگرديده بود
بسى مهتران را به مردى بكشت * كه بودند با پادشاهان درشت
خليفهكشان را چو خنجر گرفت * به يكبارگى از ميان برگرفت
يكى ز آن سران تلبق ( ؟ ) مير بود * كه سر تيز چون نيزه و تير بود
ثمن اعور ( ؟ ) بىوفا بد دگر * كز او بد خليفه پر از خون جگر
همان نامور مونس پرظفر * كز او دور شد زود فرهنگ و فر
يكى دفتر مختصر خواندهام * وز آن تا بخواندم فروماندهام
جوان را سراى برنجان ( ؟ ) بساخت * دلش را ز تاريخ شاهان شناخت
نبشته چنان بود در دفترش * كه چون بركشيدند مغز سرش
سرى داشت مونس به غايت بزرگ * چو شد كشته آن نامدار سترگ
بدان سنگ بغداد بد شش رطل * ببردند و بنهاد بالاى تل
يكى ز آن رطل نزد مردان جنگ * صد و سى درمسنگ باشد به سنگ
چو دست اندر آن چون بزرگان نهاد * كه بودند بىرحمت و دين و داد
خليفهكش و تند بودند و تيز * از ايشان دل مير بد پرستيز
يكى روز آن هرسه ترك دلير * برفتند نزد خليفه چو شير
ابو احمد و مونس پرظفر * همان تلبق آن ترك بازيب و فر
بفرمود تا هرسه را سر ز تن * بريدند اندر صف انجمن
چو با مقتدر كرده بودند كيد * ورا قتل كردند مانند صيد
به فرمان قاهر برافراختند * سر هرسه در لشكر انداختند
هامش
( 1 ) بماند