سرافراز مونس برآشفته بود * به عكس خليفه سخن گفته بود
كه اين مرد را پيش از اين چند بار * كشيدند در كار شد بىقرار
ورا دولت و بخت يارى نداد * بر اين عالمش كامكارى نداد
برون آيد از كار اينبار هم * به زودى كند او از اين كار كم
از اين در سخن گفت پاكيزهكيش * ورا سعى مىكرد در خون خويش
از اين يك سخن شد سر او به باد * زبان كرد بيداد بر مير داد
سر خود بيفكند آن مرزبان * ميان بزرگان به تيغ زبان
زبانش به خاك اندر افكند سر * به دانش ، زبان گوش دار اى پسر
چو قاهر زمام خلافت گرفت * زمين سربهسر درد و آفت گرفت
نبد عمرش افزون ز سى و سه سال * به زودى شد آن نامور پايمال
يكى سال و شش ماه آن دلفروز * امام جهان بود بر سر سه روز
ورا بندهاى بود چون ژندهپيل * كشيدش ز ناگاه بر چشم ميل
بدانديش را نام قسماس ( ؟ ) بود * به دل دشمن آل عباس بود
در اين كار بد مدتى روزگار * ورا لشكر شام بودند يار
به ميل و بلاسش ( ؟ ) تبه كرد چشم * از او بود نامهربان پر ز خشم
نبد پيش از آن در جهان رسم ميل * شد آن بدنشان كار بد را دليل
به دوزخ در از كام دل دور باد * چراغ دلش خشك و بىنور باد
چنين بدعت اندر جهان او نهاد * مقام روانش جز آتش مباد
ز قاهر دل ترك پردرد بود * وز او آفتاب رخش زرد بود
ورا ميل تملس ( ؟ ) از آنرو كشد * كه او چرخ كينش به نيرو كشد
نكوهيده قسماس از او خلع خواست * نمىبد به بالاش آن جامه « 1 » راست
به گفتار بدپيشه تن درنهاد * از اينجاى باغ دلش بر نداد
چو ميلش كشيدند از غم بمرد * روان را به زارى و خوارى سپرد
دو [ و ] بيست بر سيصد افزوده بود * كه شد دهر بر وى سياه و كبود
به بغداد بد تيرهچشم امير * دريغ آنچنان مرد روشنضمير
هامش
( 1 ) خاور