380 چو شد سوخته مرد بادين و داد * بدادند خاكسترش را به باد
چو در دجله شد خاك آن كامياب * پديد آمد اللّه اكبر بر آب
وزير اندر آن هفته معزول گشت * فلك نامهء عمر او درنوشت
خليفه در آن سال سرگشته شد * به دست يكى بربرى كشته شد
همانروز از حكم جبار فرد * ز جلاد گردون برآورد گرد
سگى بود ديوانه چون پيل مست * بيامد دو پاى بداختر بخست
در آن رنج يك سال جان كند مرد * بمرد آنچنان دل پراندوه و درد
در آن سال كاين فتنه انگيختند * به بغداد بسيار خون ريختند
در آن سال كان نامور شد نهان * وبايى پديد آمد اندر جهان
بسى مرد و زن شد به ناگه هلاك * فروشد سر تاجداران به خاك
اگر يك تنى كشته گردد به درد * شود ماه و خورشيد را لعل زرد
به قتل آمد از مردمان صد هزار * تو آن قتل را خوار و آسان مدار
وگر يك ولى را بريزند خون * شود رايت مشترى سرنگون
شود كشته اندر ميان سى هزار * بود روز و شب فتنه و كارزار
نكرده در اين شكايت فراز * نگردانم اينجا حكايت دراز
ز مردان درگاه او دور باش * وگر بيخودى بر جگر دور باش
دراز است از مقتدر داستان * بخوانديم در نامهء راستان
بگفتيم و كوتاه كرديم زود * سخن در درازى نبايد فزود
مدت خلافت قاهر يك سال و شش ماه و هشت روز
چو از مقتدر قصه كوتاه شد * ببايد كنون بر سر راه شد
مرا كار قاهر به پيش اندر است * همان تير معنى به كيش اندر است
بيندازم آن تيرها بركشم * تهى كى شود از زدن تركشم
سرافراز قاهر برآمد به تخت * كه منصور بد نام آن نيكبخت
ورا مونس بن معز بود يار * درآورد آن كامران را به كار
چو بر سيصد افزون دو ده سال شد * جهاندار قاهر قوىحال شد