كرم زاد مادر به ايام او * از آن ماند [ اندر ] جهان نام او
به دلها . . . نيك نزديك بود * از او ديدهء بخل تاريك بود
نباشد از آن شاه محبوبتر * ز مه بود آن مهربان خوبتر
به ايام او بود روشندلى * كز او حل شدى بند هرمشكلى
حسين آنكه منصور حلاج بود * سر معرفت را دلش تاج بود
چراغ طريقت از او نور داشت * بهشت حقيقت از او حور داشت
دم گرم او آتش تيز بود * چو باد صبا ز آن سحرخيز بود
به عهدى كه بو حامدش بد وزير * شنيدى سخنهاى آن بىنظير
به دستور گفتند منصور پير * كه خوانيش حلاج دانشپذير
انا الحق زند شام تا صبحگاه * به پيرى چو او [ كيست ] گمكرده راه
ببايد از او جاى پرداختن * ز آتش به آب اندر انداختن
بفرمود دستور ناهوشيار * كه تا تازيانه زدندش هزار
بخورد آنهمه زخم آهى « 1 » نكرد * به كس نامبرده نگاهى نكرد
جز اللّه اكبر نمىگفت هيچ * به شب نامبرده نمىخفت هيچ
چو چوب زننده به سيصد « 2 » رسيد * سوى مرد سايس يكى بنگريد
كه دارم حديثى ندارم نهفت * ببايد تو را آن سخن بازگفت
اگر بشنود اين سخن شهريار * شما را شود در زمان بخت يار
همان دم تو را برنشاند به گاه * بلندت شود در زمان دستگاه
بشد اين سخن پيش حامد بگفت * جوابش چنين داد اندر نهفت
كه رو چوب زن تا بميرد به درد * مگو بيش با كس به دو بازگرد
به افسون و نيرنگ آن بد فريب * مرو بر فراز و ميا در نشيب
چو جادوست آن پير سحرآفرين * به پيشش برانداز و رويش مبين
همى زن چنين تا شود بىروان * دراندازش از پس به آبى روان
ورا مثله كردند بعد از عذاب * ببردند اعضاش نزديك آب
به نزديك آب آتش افروختند * بر آتش تن نامور سوختند
هامش
( 1 ) اومى
( 2 ) سيسد