سرانجام آن شد كه آن مير گفت * سخن خوشتر از شكر و شير گفت
ببستند آن سنگ بر يك ستون * ز اول بيفتاد شد سرنگون
به نزد ستون دوم برد مرد * بيفتاد بر خاك مانند گرد
به نزد سيم هم نبودش قرار * به پيش چهارم چو بست استوار
بيفتاد سنگ سيه بر زمين * ببردند حالى بر پنجمين
ببستند بر ركن پنجم كمند * چو شد بسته بگسست بندش ز بند
ستون ششم نيز نگرفت سنگ * ز روى بدانديش بپريد رنگ
بر هفتم آورد شد جايگير * عجايب بماندند برنا و پير
هم آنجا كه شير خدا گفته بود * باستاد سنگ سياه و كبود
شنيدم كه جبانى بدنژاد * به بغداد شد با گروهى چو باد
به نزد ملك رفت آن بدسگال * چو شيرى به گردش فراوان شگال
نبد بيش با او ز پانصد سوار * بزد خيمه پيش لب جويبار
خبر شد به بغداد از آن بدنشان * كه آمد چنان كافرى خونفشان
ابو ساج را مقتدر خواند پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
بفرمود تا با سپه سى هزار * شود بر سر بو سعيد سوار
روان كرد بوساج لشكر چو باد * بيامد به نزد « 1 » لب رود شاد
گذرگاه بگرفته بود آن پليد * همى خورد با نامداران نبيد
ابو طاهر آن گبر ناپاك مرد * بر مقتدر در زمان نامه كرد
از آن پيشتر كاو ظفر يافتى * به كين دست بدخواه برتافتى
تو اى مير ، بدخواه را پست گير * مى و جام اقبال بر دست گير
كه من دشمنان را ببندم دو پاى * بيارم برت تا بمانم به جاى
امام جهان مقتدر سرفراز * جوابش فرستاد در حال باز
كه جسر از سر آب بردار زود * توقف مكن هيچ در كار زود
مبادا كه دشمن كند تاختن * ببايد تو را جاى پرداختن
نكرد التفاتى به فرمان مير * ز دشمن نترسيد مرد خطير
هامش
( 1 ) نبد نيز