به هارون درآويخت [ نازوك ] ز درد * به گردون گردان همى رفت گرد
ز هردو طرف مردم آمد فراز * شد آن جنگ و كين در ميانه دراز
به هارون [ د ] مادم مدد مىرسيد * چنان جنگ بد تا سپيده دميد
به دروازهء طاق بود اين جدل * ز [ نازوك ] درآمد به جرگه خلل
در آن حرب چون بختبرگشته شد * چنان [ نازوك ] نازنين كشته شد
ميان دو فصدش بريدند سر * به شمشير خشمش دريدند بر
غلامى بد او را لطيف و غريب * به نام آن دلافروز اعنا عجيب ( ؟ )
پسرخواندهء نازوك مير بود * نكوروى و باراى و تدبير بود
به دل مهربان بود نازوك به روى * بكشتند زارش بر نامجوى
بريدند طومار [ نازوك ] به تيغ * بباريد خون از قضيبش چو ميغ
نهادند در گردگاه غلام * چنين كار نايد ز مرد همام
چنين كارها ناشناسان كنند * از اين كار دشوار آسان كنند
از اينجا به موصل رسيد اين خبر * بر مونس افتاد شد پى سپر
پر از خشم شد از چنان گونه كار * برآشفت بر جاى از گيرودار
كه با او بگفتند از آن قتل و جنگ * بكشتند نازوك را چون پلنگ
يكى نامور بود تبلق ( ؟ ) به نام * همان پور نازوك مردى تمام
ز موصل به بغداد رفتند تيز * جهان گشت پرفتنه و رستخيز
گران لشكرى سوى بغداد شد * بسى سر از آن رزم بر باد شد
روايت چنين كرد راوى درست * از آن كشتن مقتدر از نخست
كه چون مقتدر زار و سرگشته شد * به دست يكى بربرى كشته شد
بر آن اعتماد است گوينده را * بر اين نيست تاريخ جوينده را
كه خواهيم در آخر نامه گفت * در اين كار شايد كه مانى شگفت
ابو بكر ياقوت بد يار مير * سوارى دلاراى بد گُردگير
براهيم واثق ورا يار بود * به رزم اندرون شير ناهار ( ؟ ) بود
محمد برادر بد آن مرد را * كه بودى كمر بسته ناورد را
به شماسيه رفت از اين گيرودار * يكى هفته بد ز آن نشان كارزار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 823
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٢٣