280 محدث چنين گفت كاى نامجوى * بينداز اين سنگ در آب جوى
نگردد در آب اندر اين سنگ تر * در آتش نسوزد عجايب نگر
بفرمود تا آتش آرند تيز * زنند اندر آن سنگدل پرستيز
نشد سنگ از آن آتش تيز گرم * بفرمود آن گبر بىآب و شرم
كه تا سنگ را مردم كامياب * يكى دم نهادند در جوى آب
به آب اندرون تر نشد سنگ سخت * فروماند آن كافر كوربخت
چنين گفت كاين دين به غايت قوى است * همه ضبط او سربهسر معنوى است
اساسى است محكم نهاده به جاى * بدين زودى اندر نيايد ز پاى
به نقل قوى ناقلان گفتهاند * به الماس دانش گهر سفتهاند
كه چون سنگ را كافر بدگهر * ز مكه بياورد بشنو خبر
به زير اندرش چل شتر شد هلاك * نگون اوفتادند بر روى خاك
ز كوفه چو زى مكه بردند باز * در آن راه بىآب دورودراز
يكى لاغرى بود زير اندرش * نجنبيدى از ناتوانى سرش
كرامات آن سنگ بردش [ به راه ] * همى كن تو در صنع يزدان نگاه
ابو نصر احمد بدين دور بود * به ايام او دهر بىجور بود
سماعيل سامانيش بد پدر * كه مثلش به عالم نيامد بهدر
به ايام او فتنهها شد پديد * دمادم به نزدش خبر مىرسيد
سرافراز صاحب كرامات بود * ورا علم و عقل و مقامات بود
به درگاه يزدان ز راه صواب * بدى دعوت نامور مستجاب
در آن روز كان بد خبرها شنيد * رخش گشت همچون گل شنبليد
برآورد سر گفت كاى لايزال * از آن پيشتر كاندر آيد زوال
بدين ملك ما را بر خويش خوان * ز خويشان و ياران مرا پيش خوان
شد آن تير دعوات او كارگر * شب آمد وز او خفت آن نامور
يكى شير بر درگه مير بود * ببسته بر آن در به زنجير بود
گشاده بدى در شب تيره شير * بدان « 1 » نگذرد تا كس آنجا دلير
هامش
( 1 ) تا