همان نامور مير هارون خال * كه در رزم افزون بد از پور زال « 1 »
سرانجام تا . . . . . . . . . * چو شد آنچنان جنگ و پيكار سخت
برفتند گردنكشان در گريز * به خاك اندر از چشمها اشكريز
گرفتار شد مقتدر ز آن ميان * چنين گفت گوينده تازيان « 2 »
كه او را ثمن اعور شوم كشت * بر اسبش بزد چند زخم درشت
ز شوال بد مانده بر جا سه روز * كه شد كشته آن شاه كشورفروز
دو ده سال بر سيصد افزوده « 3 » بود * به خون آسمان چهره اندوده « 4 » بود
ابو القاسم آن قاضى نامدار * ز سمنانيان در جهان يادگار
به موصل ورا بود دست قضا * قضاى ورا داده گردون رضا
وى اندر كتابى بيان كرده است * در آن ساختن خون دل خورده است
ورا بربرى كشت و بر قول اوست * درستى به هركار كردن نكوست
به ايام او كرد طاهر خروج * دقايق ندانست باز از بروج
بدى يار با بو سعيد « 5 » لعين * كه جبانيش خواندى پيشبين
برفت آن بداختر به مكه چو باد * بدان بوموبر آتش اندر نهاد
برون كرد سنگ سياه آن پليد * به كعبه درون خورد چندى نبيد
سوى كوفه آورد آن سنگ را * ميان بسته بد غارت « 6 » و جنگ را
برآويخت از ركن هفتم ستون * بدانديش بىدين به خلع درون ( ؟ )
بدان تا فتد مردم از كعبه باز * به كوفه كند هركه آمد نماز
بدان كرد تا كعبه ويران شود * به كام مغان و انيران شود
روايت كند از على مرتضا * يقين راويش هست موسى رضا
على مرتضا مير بىيار و جفت * يكى روز در مسجد كوفه گفت
كه گويى نگه مىكنم اين زمان * به شادى كه باشد سگ ( ؟ ) بدگمان
كه مىبندد از جهل سنگ سياه * بدين يك ستون اندر اين جايگاه
برآنم كه بر شادى بو سعيد * كه قربانش كردند هنگام عيد
به بد آمد آخر كرامات او * كه داند مقام و مقامات او
هامش
( 1 ) زار
( 2 ) تا زمان
( 3 ) افروز
( 4 ) اندوز
( 5 ) تو سعيد
( 6 ) غايف