خداوند آن خانه ظاهر بدى * محمد كه فرزند طاهر بدى
نبد عمر آن شاه كشورپناه * فزونتر ز سى و دو سال و دو ماه
وزيرش كه بد قاسم « 1 » عبد نام * شنيدم كه رنجور گشت آن همام
عجايب حديث است بشنو شگفت * كه گويند اين از پى نام گفت
بشايد شنيد و ببايد نوشت * كه تا بر تو پيدا شود خوب و زشت
سرافراز عباس پور حسين « 2 » * به پرسش برش رفت با زيب و زين
دو دستش ببوسيد برپاى بود * دگر روز دستور با راى بود
دو پور ورا نيز بوسيد دست * نيارست نزديك ايشان نشست
همانروز گويند قاسم بمرد * وزارت به عباس مهتر سپرد
دو فرزند قاسم دوم روز باز * برفتند نزديك آن سرفراز
دو دست ورا بوسه دادند زود * ميان در يكى روزافزون نبود
كه او دست اين سروران داد بوس * دوم روز اين هردو تن « 3 » چاپلوس
برفتند و بوسيد دستش به جهل * چنين اخمها كرد بنگر به سهل
ندارد ثباتى بزرگى و جاه * به تك مىرود عمر ما سال و ماه
شنيدم كه فرخ خفيف صفى * در آن عهد بد حاجب مكتفى
دگر حاجبش بود سوسن به نام * كه چون سرو آزاد بودى مدام
همان نقش بر خاتمش بد على * نبشته به زيرش على ولى
پس از مكتفى مقتدر شد امام * ز من گوش كن حال او را تمام
مدت خلافت مقتدر بن معتضد بيست و چهار سال
برادر بد و كودك آن بىهمال * بدانم كه بر سيزده بود سال
به خرديش « 4 » بر گاه بنشاندند * بزرگان بر او گوهر افشاندند
ابو الفضل جعفر ورا نام بود * فروزنده چون ماه بر بام بود
بدانم كه بالغ نبود آن پسر * چو بنهاد تاج خلافت به سر
هامش
( 1 ) شايد قاسم بن عبيد اللّه
( 2 ) عباس بن الحسين بن ايوب
( 3 ) بر
( 4 ) بجز ريش