مرا بركشد صاحب كامكار * پناهم « 1 » دهد از بد روزگار
از اين نامه نامم بماند به دهر * بيابم من از اختر نيك بهر
چو خالى شود خانه از كدخداى * بماند ز من نام نيكو به جاى
به خوبى برد هركسى نام من * به نيكى گرايد سرانجام من
چو من در سخن نام نيكان برم * رسد از بلندى به كيوان سرم
مرا دولت بخت يارى دهد * به وقت شدن كامكارى دهد
چو بر مكتفى كرد گردون سلام * ورا خواند هركس امير و امام
على بود نام سرافراز مرد * پسنديده ميرى به هركاركرد
ز جمع امامان چنان كم شنود * على نام جز او و حيدر نبود
پدر كنيتش بو محمد نهاد * قدم بر سر فرق فرقد نهاد
خلافت ورا اندر اين خانگاه * فزونتر ز شش سال ، بد هشت « 2 » ماه
بدان هشت و شش بود نه روز بيش * بگفتم سخن جمله بر جاى خويش
ز سيصد « 3 » فزونتر نبد پنج سال * كه رفت اختر عمر او در و بال
دو سالش ز سى سال افزون نبود * چو او در جهان چست « 4 » [ و ] موزون نبود
به سامره زاد و به بغداد مرد * به گيتى ره و رسم نيكو سپرد
ورا مادرى بود [ جيجك به ] نام * گلى ناز بد در گلستان كام
در اين نامه راوى چنين كرد ياد * كز آن زن سه مرد توانا بزاد
به صدر خلافت رسيدند شاد * بر ايشان در كام گردون گشاد
همان دم كه گشت . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . از رازهاى نهان
جهان را ز بدگوهران كرد پاك * برآورد آب كرامت ز خاك
در ايام او فتنه بنهاد سر * هماى دلافروز بگشاد پر
چو بنشست بر تخت آرام و كام * بپرسيد از عمروليث همام
كه با وى بسى نيكويى كرده بود * به يادش مى مهر دل خورده بود
همى خواست كاو را كند سرفراز * ز پستى چاهش برد بر فراز
بگفتند كاو مرد ، عمر تو باد * برآورد مير از جگر سرد باد
هامش
( 1 ) غلامم
( 2 ) هفت
( 3 ) ز سيد
( 4 ) جنون در جهان حسب