شكر در دهانش چو حنظل نمود * به ناخوردنش اشتها هم نبود
نگون گشت چون بيد ، سرو سهى * نماند اندر آن شاه بوى بهى
كمان گشت بالا [ ى ] چون تير شاه * سيه ماند در عقدهء مرگ ، ماه
طبيبان دانا فراز آمدند * دواجوى رنج دراز آمدند
چو راهى بدش تيره و درد پيش * گرش نوش دادند ، مىگشت نيش
چو عمرش نبد مانده ، درمان چه سود * در آن راه بهبود هرگز نبود
از آن پس كه يك ماه بيمار گشت * به جا گنج بگذاشت ، اندرگذشت
نود سال و نه سال بر صد برفت * اگر نيك بد شاه اگر بد برفت
چه بندى دل اندر سراى مجاز * چه نازى به گنج و چه نازى به ناز
جز از نيكويى هيچ چيزى دگر * نماند ز تو چند سوزى جگر
فروشد سر تاجدارش به خاك * فلك جامهء جان او كرد چاك
پى راه اگر بخردى « 1 » برگ ساز * مكن بهر بيشى بسى تركتاز
ورا ز آن ميان احمد شيبه شست * نگويد سخن راوى الا درست
بر آن نامور كرد يوسف نماز * كه بد قاضى و عادل و سرفراز
عبيد اللّهاش بود اول وزير * كه فرزند سلمان بد آن تيزوير
همان حاجبش صالح بن يمين * كه مىكرد بر شير شرزه كمين « 2 »
خفيف سمرقنديش يار بود * بر معتضد نيك در كار بود
نشد ز اين همه ، كس به فرياد او * به نيكى كنم تا زيم ، ياد او
برفت از جهان معتضد خستهدل * فروشد چنان گلستانى « 3 » به گل
مدت خلافت مكتفى شش سال و هشت ماه
كنون قصهء مكتفى گويمت * در آب معانى روان جويمت
اگر بازيابم بر از شصت و هشت * به دستت دهم هرچه بر سر گذشت
ببافم من اين جامهء دلپسند * شوم روز پيرى از اين ارجمند
هامش
( 1 ) بخوردى
( 2 ) همين
( 3 ) گلستان