ورا مردمان پيشباز آمدند * به ديدار آن سرفراز آمدند
ببردند در شهر آن خسته را * گشايش نبد مرد بربسته را
به مطموره بردند و بستند در * همين است كار قضا و قدر
ز كار جهان پند گير اى پسر * به بازى مبر زندگانى به سر
ز بازيچهء چرخ ايمن مباش * در اين خانهء ريو ساكن مباش
از آن فتح شد شادمانه امام * بر او جامهء كام دل شد تمام
سماعيل را داد كوس و علم * ورا صاحب تيغ كرد و قلم
خراسان و گرگان بدان شاه داد * ورا نامور افسر و گاه داد
قم و شهر كاشان و املاك رى * به دو داد آن شاه فرخندهپى
بجز عدل با خلق كارش نبود * به نيكى در از دور يارش نبود
همين نام خواهد ز ما ماند باز * به نيكى رود آدمى بر فراز
ز بالا به زير آورد نام بد * كسى را مبادا سرانجام بد
سماعيل احمد ولى بد ولى * به عدل عمر بود و علم على
محمد يكى نامور بد همام * ورا باد هرروز فرخندهنام
از آن پيش با عمرو مىبود يار * چو برگشت از آن كامران روزگار
بيامد به نزد سماعيل مير * همى بد به فرمان آن تيزوير
به دو داد گرگان سماعيل شير * بدان بوموبر شد سوار دلير
در آن بوموبر بود فرزند ديد * كه كبك خلافت همى گر ( ؟ ) رميد
محمد سپه كرد و آمد به جنگ * برازيد آن مير با فر و سنگ
سپاه ورا مير بر هم شكست * ورا يك پسر بود دستش ببست
فرستاد نزد سماعيل شاه * ببخشود بر وى دل دينپناه
به دست وفا بند از او برگرفت * سراپاى فرزانه در زر گرفت
ورا اندر آن بوموبر جاى كرد * برش چاكرى چند برپاى كرد
پى جان پاك على ياد گير * نكويى همى كرد با او امير
چو شد مهترى با سماعيل راست * از او شد فزون عدل ، ظالم بكاست 180
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 799
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٩٩