مرا تو به مردى نكردى اسير * چنين بود تأثير كيوان و تير
بدين سيم و زر كار لشكر بساز * كه ديدند از اين راه رنج دراز
در اين ره بسى رنج برداشتى * وز آن رنج در ، گنج برداشتى
بشد حاجب آن گنجنامه ببرد * بر شاه گفتار او برشمرد
سماعيل احمد شه نامجوى * ز گفتار حاجب ترش كرد روى
بينداخت آن گنجنامه ز دست * چنين گفت با حاجب دينپرست
كه بردار آن نامهء رنج من * كز آنجا نخواهد بُدن گنج من
برو پيش عمرو دلاور بگوى * كه نتواند از من فلك بُرد گوى
تو خواهى كه بردارى از خويش بار * نهى بر من اى مرد ناهوشيار
تو را در جهان گنج گوهر نبود * بزرگى و شاهى و افسر نبود
يكى مرد صفار بودى به درد * خور و پوششت بود از كاركرد
به بازى چنين مهترى يافتى * سران را به كين دست برتافتى
گرفتى به بيداد بىترس و بيم * زر از بيوه و كودكان يتيم
جهانگير گشتى پس از روگرى * كنون نام گنج گران مىبرى
وبالى است در گردن تو ز مال * بدان مال ما را مكن پايمال
در آتش مينداز جان و تنم * مكن طوق اندوه در گردنم
بگفت اين و آن نامه را بازداد * ببين كار آن شاه بادين و داد
نماند او و ماند اين سخن يادگار * از آن شاه دانا و پرهيزگار
بزرگان پيشين چنين بودهاند * به آب كسان روزه نگشودهاند
ورا فضل يزدان نوازنده باد * روانش به فردوس نازنده باد
چو عمر بن ليث آنچنان زار شد * به بند بلاها گرفتار شد
فرستاد او را به بغداد مير * بر معتضد آن امام خطير
شنيدم كه عمر بن ليث سوار * به وقتى كه بد مهتر نامدار
بر معتضد ز آنكه آزاده بود * دو كوهانى اشتر فرستاده بود
در آن روز كاو را ببردند اسير * به نزديك بغداد فرمود مير
كه بردند ز آن اشترى پيشباز * بر آنجا نشاندند او را به ناز
ببردند بر اشترش بسته دست * برهنه دو پا و سرافكنده پست
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 798
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٩٨