يكى روز شد نزد مهتر وزير * به دو معتضد گفت كاى تيزوير
تو منكر شدى ز آن سياست كه من * بريدم سر ترك در انجمن
به يزدان كه آن سر گنهكار بود * بريده ز گردن سزاوار بود
به ايام عم من اين ترك زشت * يكى شخص را بىگناهى بكشت
نيارستم آن روز با وى چخيد * كه بر من چو تنداژدهايى دميد
كنونش برفتم كه ره يافتم * بسى غم ز ترك تبه يافتم
من آن روز گفتم به دل درنهفت * كه گر چرخ رهبر شود بخت جفت
من اين ترك را ترك بر سر نهم * ز خون بر سر بدرگ افسر نهم
چو گشتم سرفراز يادم نبود * همان گفتنش در نهادم ببود
چنين بازى طرفه آمد پديد * ببايست از تن سرش را بريد
چو خون چنان بىگناهى نخفت * ورا كرد ناگاه با خاك جفت
در ايام آن خسرو نيكپى * بدى روز نوروز در فصل دى
به شومى . . . . . . دلآزار باز * نكو كرد آن مير گردنفراز
بيفزود از شمع دل نور دين * بياورد نوروز با فروردين « 1 »
چو در فروردين بود نوروز پيش * از آن درد و غم بود هرروز بيش
بدى در زمستان و سرماى سخت * نمانده يكى برگ تر بر درخت
گران آمدى بر رعيت خراج * گرفتندى آن روزها . . . باج
از آن كار دهقان به جان آمدى * چو مه بر زمين ز آسمان آمدى
شدى شهر بغداد پرگل همه * فتادى در آن بوموبر دمدمه
رنود اندر آن شهر كردى خروش * پى شستن شهر يكسر به جوش
زدندى دهل كوس و سنج و دراى * همان بوق با طبل و با كرّ و ناى
در اينروز قاضى همى راند تيز * جهان بود پرفتنه و رستخيز
گرفتند او را ميان اندرون * بگفتند كاى قاضى ذو فنون
تو دانى كه امروز شهر آن ماست * ز هرنيكويى كام و بهر آن ماست
تو افتادى امروز در دست ما * به زيرى ، نباشى زبردست ما
هامش
( 1 ) فوردين