دمى در ميان پرده برداشتى * كجا لذت خواب و خور داشتى
بكردى نظر در عمارىكشان * به خاك اندر آن چشمها خونفشان
بگفتى بدان مردم مهدكش * كه وقت شما باد پيوسته خوش
ايا كاش من چو شما بودمى * وز اين مهد بردن بفرسودمى
نه آخر بدى بر زمين پاى من * نبودى به مهد اندرون جاى من
به صد محنت آمد به بغداد باز * شد آن درد بر پاى سرور دراز
ورم كرد پايش چنان « 1 » فيل شد * كبود و سيه ، پاى چون نيل شد
نماندش به لب در مزه از طعام * بناليد چون نى بر خاص و عام
به سختى به حلقش فرورفتى آب * بر او تلخ شد لذت خورد و خواب
ز يزدان در آن ناخوشى مرگ خواست * چو ماه دو هفته در آن غم بكاست
ورا يك پسر بود عباس نام * به سامره در حبس بود آن همام
چو شد رنج بر پاى فرزانه صعب * به لب گشت نزديك جانش ز كعب
وزيرش به زندان شد از گرد راه * بياورد فرزند را نزد شاه
در آن دم زدن چشمها باز كرد * به نزد پسر گريه آغاز كرد
همان روز كردش وليعهد خويش * ببوسيد چشمش چو بنشاند پيش
به دستور بر آفرين كرد مير * لقب داد فرزند را آن خطير
ورا معتضد خواند پيش سران * به دل بر بد آن معتمد را گران
و ليكن سپاهش ورا خواستند * به مهرش درون را بياراستند
بگفتند با معتمد مهتران * كه فرزند خود را نشان بر كران
وليعهد تو معتضد باد و بس * مبادا چون او در جهان هيچكس
بترسيد از لشكر آن شهريار * ورا كرد بر فور ، خود اختيار
به دو داد جاى و مقام مهى * ز مهر پسر كرد پهلو تهى
فروشد موفق به ماه صفر * برآمد ز تن جان فتح و ظفر
ز هجرت دو صد سال و هفتاد بود * جهان ايمن و عالم آباد بود
به مكه دو سرور ز آل على * برون آمدند از طريق يلى
هامش
( 1 ) مرا