بر آن راه بنشست نخجيرجوى * مرا ديد بر اشترى خيرهروى
يكى خنجر آبگون بركشيد * ز اشتر مرا سرنگون دركشيد
همانجا دو دست و دو پايم ببست * به من گفت آن كافر بتپرست
كه تو يار اين راهزنان بودهاى * شتر از يكى گله بربودهاى « 1 »
شتر بستد از من مرا بند كرد * به بندم دل خويش خرسند كرد
مرا نيز با رهزنان برد مرد * به زندان درافكند و محبوس كرد
بماندم به زندان درون پنج سال * ز مويه چو مويم ، ز ناله چو نال
گناه و خطاى من اين است و بس * كه گفتم بر خسرو از پيش و پس
بر او معتمد ساعتى خون گريست * به دل گفت غافل نخواهيم زيست
يكى بدره زر شاه با دين و داد * همان دم به منصور جمال داد
فراوان بر او آفرين كرد پير * وز آنجا روان شد به كردار تير
مثالى نبشت از پىاش نامدار * به موصل پى پير سرگشته زار
كه هرسال يك بدره سيمش دهند * در آن شهر درّ يتيمش دهند
نديمى بپرسيد از آن شهريار * كه چون گشتى آگاه از اين كاروبار
به دو معتمد گفت كاى كامياب * در آن دم كه من سر نهادم به خواب
بيامد برم مصطفاى امين * به من گفت كاى مير روى زمين
به زندان درون است يك مرد پير * ندارد گناهى و ماندست اسير
ورا هست منصور جمال نام * برون آر آن مرغ ما را ز دام
نكويى كن اى مير با مرد پير * حديثى كه مىگويم آسان مگير
به فرمان پيغمبر كردگار * شد اين راز پنهان برم آشكار
موفق برادر بد آن شاه را * كه طعنه زدى روى او ماه را
به رزم اندرون برقعى را بكشت * در آن دم كه شد تيز و تند « 2 » و درشت
از اين پيش احوال او گفتهايم * به الماس معنى گهر سفتهايم
وزيرش عبيد اللّه . . . . . . . بود * ز يحياى خاقان سر تيز بود
موفق شد آن سال مير يمن * چو سروى خرامان بد او در چمن
هامش
( 1 ) بود
( 2 ) تنگ