مدت خلافت معتمد بيست سال و سه ماه و شش روز بود
چو از ديده شد مهتدى در نهفت * سخن بايد از معتمد بازگفت
چو تخت خلافت از او برفراخت * به گردون گردان از اين سرفراخت
به ماه رجب گشت فرزانه مير * ز تأثير كيوان و بهرام و تير
امام جهان بود آن بىهمال * دو ده سال شمسى و بر سر سه سال
نود روز و شش روز از اين بيش بود * ورا مشترى نيكىانديش بود
ز هجرت دو صد سال و پنجاه بود * دو بر سر ، كه آن كامران شاه بود
به قولى دگر هست دو ماه بيش * كه بنشست آن شاه بر گاه خويش
نبد عمرش افزون ز پنجاه و يك * جز اين نيست كار قمر بر فلك
يكى را برآرد چو تابنده مهر * رساند به كام دلش بر سپهر
يكى را ز بالا به زير آورد * همان جاى در « 1 » كام شير آورد
برادر بد او را يكى بىهمال * از آن نامور خرد اندك به سال
ابو احمدش بىگمان بود نام * موفق لقب داشت مرد همام
كنيزى بود مادر آن دو مرد * كه بودند چون جوهر پاكفرد
ورا نام قينان فرخنده بود * شه چرخ بر درگهش بنده بود
فصيح جهان معتمد بود و بس * كه چون او نبد بر زمين هيچكس
بد آواز آن نامبرده بلند * گه خطبه خواندن شه ارجمند
برآوردى آواز همچون پلنگ * به كف در قضيبى ز چوب زرنگ
چو آواز عباس بد ساز او * برفتى به هر جاى آواز او
كريم و جواد و جوانمرد بود * نماينده چون جوهر فرد بود
نبد مثل او كس به تدبير و راى * مزين ز رويش سرير و سراى
توانا و بيدار در كار ملك * چو او كس نباشد خريدار ملك
از او در دل دشمنان بود سهم * روانطبع و بينادل و تيزفهم
هامش
( 1 ) او